زن دره بی دریغ با کوه های نرم است که مرد از سختی جهان بدانجا می آید به رضا که مغلوب شود
دائو رابطه ها (تعالی زن و مرد) ری گریک
دختر گلم نازتاب
سلام
نمی دانم شاید فرداها این نوشته را بخوانی یا اصلا نخوانی اما امیدوارم مثل امروزها بازهم بخندی.می دانی چرا این ها را می نویسم؟امروز یک ساله شده ای.
تو نمی توانی به یاد آوری اما من به خوبی یادم هست .اردیبهشت بود .زمانی که عمو محسن کمالی –دوست دکتر من و مادرت-خبر حضور تو را داد .اولین چیزی که در تنهایی با خیال تو گفتم، این بود :آخه جان بابا ،طفلک بی گناهم بابا هنوز خودش کودک است ....
آمدی با یک دنیا شادی .با یک جهان برکت . اما تو را به زلالی ات قسم تنهایی بابا را بگو کجا قایم کردی .بابا یک سال است دنبال تنهایی اش می گردد و نمی یابدش. بعدها که بزرگ شدی بگو که پشت کدام عروسک و اسباب بازی ات پنهانش کرده بودی.

می دانم که نمی توانی به یاد آوری .اما من به خوبی یادم هست .وقتی برای اولین بار در اتاق بیمارستان مادران در آغوش گرفتمت و در گوشت گفتم :دختر گلم یادت باشد برایم مادری کنی من هنوز کودکم . و تو خندیدی
دو ماهه که شدی ملول از کار اداری برایت سرودم:
به خانه می آیم
از هیاهویی تیره
به آبی ی سیالی گرم
از«به استحضار می رسانم»
به دنج سکوتی امن
از «اقدام نمایید»
به جاری جهان و
باکره گی ی زمانی
که می شناسم و نمی شناسمش.
در،اشاره یی است
به دریایی از رها شدن
کنارت می نشینم
می بویمت
عطر سفید تنت
آرامش رحم است
در چرخش های مدام.
مشتت را باز می کنم
و آرام
میان گودنای آن می خوابم
چه کوچک ِبزرگ است دنیای من....
مهدی خطیبی
5فروردین1386

وزمانی که اولین دندانت جوانه زد ،سرودم:
برای آفتاب/نازتاب من
که گاز گرفت تاریکی بابا را
در باز شدن دو گلبرگ ِسرخ
مرواریدی می شکوفد
بر سفیدی یکدست.
گاز بزن
زمین برای توست
مزمزه کن دنیا را
که لذتی است حضورت.
جمعه 23/آذر /1386
تهران
و حالا که یک سالت شده است گفتم که این نامه هم یکی از هدیه های من باشد.
فردا که بزرگ شدی یادت باشد که دست های مادرت را روزی چند بار ببوسی . اصلا یک کار می کنیم تو گونه اش را ببوس و من چشم های زیبایش را .می دانی او در این یک سال از همه چیز خود گذشت . شب ها به پایت نشست ، از کتاب و نوشتن دست برداشت ،.می دانم که می دانی او خیلی بزرگوار است.
جان بابا خوش به حالت، تو بابا داری و من بابا ندارم. بابا ی من به یک سفر دور و بی بازگشت رفته است.
یادت باشد تا می توانی تنهایم نگذاری.
بابا دلخوش است به لبخندت .می دانم... می دانم.... سهم همه پدر ها لذت حضوری شیرین است و بس .من هم لذت می برم .راستی یادت باشد فرداها هم به بابا بغبغ (همان غبغب .این را نوشتم که فرداها نگویی بابام غبغب را بغبغ نوشت)بدهی.
مهربان باش و مهربانی کن و یادت باشد همیشه به زنانگی ات افتخار کنی . زن، می آفریند .زن، مادر می شود . زن، زایش است و مرد مردن.
می بوسمت
بابا مهدی
4بهمن 1386
|