تبليغاتX
تاول حکایت راه است

mehdikhatibi

مهدی خطیبی

mehdikhatibi

http://mehdikhatibi.blogfa.com

تاول حکایت راه است

تاول حکایت راه است

تاول حکایت راه است

درساعت23 روز دهم مهر ماه سال یک هزار و سی صد و پنجاه و پنج شمسی در تهران دیده گشودم – اگر چه پروزم از نیماست- و اولین چیزی که گفتم «اون نه»بود.دانش آموخته حقوق قضایی هستم .تا کنون هفت کتاب تالیفی و چهل و شش کتاب به ویراسته و مقدمه ی من منتشر شده است .گذشته از آن که شاعر و منتقد هستم در زمینه ویرایش و تصحیح متون نیز فعالیت دارم . کتابدارم و گذشته از این شغل، مشاور و ویراستار انتشارات آفرینش نیز هستم.نمونه وار کتاب هایی که از من چاپ شده است عبارتند از:
1.ترانه های آدم و حوا ،دفتر اول ،انتشارات روزگار،چاپ اول ،1378
2.آیینه دار آب(نقد ،بررسی و گزیده آثار شیون فومنی)انتشارات روزگار،چاپ اول ،1379
3.شعر متعهد ایران (چهره های شعر سلاح)بررسی شعر سال های 1347تا1357،دفتر اول:جعفر کوش آبادی ،انتشارات آفرینش،چاپ اول 1383
4.ترانه های آدم و حوا ، دفتر دوم، انتشارات آفرینش،چاپ اول ،1384
5.ماه ماهی (قصه شعر)تصویرگر لیلی درخشانی،انتشارات زیتون 1384
6.بوتیمار بی اشک (قصه - شعر )، همراه با یک پیشنهاد: قصه - شعر به مثابه یک قالب ، همراه با نقدی از محمود کیانوش ، تصویرگر ساناز فلاحتی ، انتشارات آفرینش
.............
زیر چاپ:
1.نسل ستاره در شب توفان(شعر و زندگی نعمت میرزازاده م.آزرم)انتشارات ثالث
2.شناختنامه محمود کیانوش،انتشارات آفرینش
3.بوتیمار بی اشک(قصه شعر)همراه با نقدی از محمود کیانوش و طرح هایی از سرکارخانم فلاحتی،انتشارت آفرینش1388
...........
آماده چاپ:
1.پیشگامان غزل امروز ایران ؛ دفتر نخست:محمد ذکایی (هومن)،حکایت غم بیزاریان
........

شماره تلفن جهت تماس با من:
09126894681

وب نوشته های مهدی خطیبی (حلقه نیلوفری/1)

تاول حکایت راه است

 
وب نوشت های مهدی خطیبی/حلقه نیلوفری1    امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " تاول حکایت راه است " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. 
خبرگزاری دانشجویان:بوتیمار بی اشک به قلم مهدی خطیبی منتشر شد
مجموعه رباعیات کیانوش با عنوان با نگاهی دیگر را دانلود کنید
چه اتفاقی افتاد که آقای محقق تاريخ ! ..../اصغر آقا
بهانه‌هایی برای نوشتن (تفسیری بر شعر "خواب" سروده‌ی جعفر کوش آبادی)/مهدی خطیبی/دینگ دانگ
شماره ششم دینگ دانگ منتشر شد
خانگی سه/گویا نیوز
«زندگي و شعر خسرو گلسرخي» در راه است /ایسنا
بهانه هایی برای نوشتن :حسین منزوی /مهدی خطیبی/فرهنگ و هنراز مجموعه گروه اینترنتی فرهنگ گفتگو
شماره ی ۳ مجله ی الکترونیکی دینگ دانگ به روز شد
به بهانه حذف هفتاد غزل از مجموعه کامل شعرهای حسين منزوی از سوی وزارت ارشاد، مهدی خطيبی/گویانیوز
قالب بلاگفا
قالب وبلاگ
آرشیو تماس با ما


عرض حال

 

 

دوست خوب زنجانی ام مهدی جلیل خانی چندی پیش از من خواست که در مورد کارهایم گزارشی بنویسم . در آن روزها من نیز سوکوار هجرت پدرم و پرواز تلخ پسر خاله 27 ساله ام بودم .چندی پیش بالاخره عزم را جزم کردم و نوشته زیر را نوشتم و برای مهدی عزیز جلیل خانی فرستادم اما یقین داشتم که در خبرگزاری ها چاپ نخواهد شد ....خوب....چه بیم و باک .....حالا پس از چندی آن را در وبلاگ خودم می گذارم .با سپاس از جلیل خانی ؛این هم عرض حال من .به قول حافظ :عرض(حسب) حالی ننوشتیم و شد ایامی چند .آن هم چه ایامی ....آها راستی درود بر دولت کریمه ....درود بر ملت فهیمه ....آقا به خدا من با فهیمه هیچ ارتباطی ندارم....بابا بگذار و بگذر....این روزها گاه گاه هذیان می گویم ...کی به کیه ...گویا حسابی تاریکیه...راستی تصویر زیر هم برای کمی خندیدن بد نیست.

                                                              مهربان بمانید

                                                             مهدی خطیبی

                                                    آخر آخرای عرقریزان تهران

بخند

 

 

این روزها روزهای بدی برای کسانی است که می کوشند، بیندیشند زیرا به تعبیر جورج ارول گویا متهم به «بزه فکری » هستند .

فرایند اندیشیدن در این زمانه چیزی جز «عسرت » و «غربت » نیست .آن که می کوشد صادقانه بجوید و صادقانه بیان کند گرفتار عسرت و غربت می شود. این غربت گستره وسیعی دارد می تواند هم تنهایی باشد هم بند ..و امان از این کژدم غربت... که بسیارانی را تا دم مرگ یا آرزوی مرگ می برد اما خوشا به حال آن بادبان گشودگان در توفان که آزادانه می گویند و هراسی از تخته پاره ها ندارند .

این روزها کارهای پژوهشی بیشترین وقت مرا گرفته است. «شناختنامه محمود کیانوش »کتابی است در 800صفحه که گذشته از آثار گوناگون کیانوش .دربرگیرنده زندگی نوشتی از اوست که گذشته از ترسیم سیمای اجتماعی و هنری به خاطرات خود با شاعران و روشنفکران عصرش می پردازد .کیانوش نویسنده ای (در معنای عام ) منفرد، اندیشمند، صریح و بدون مرز بندی های اجتماعی و سیاسی است .همین موضوع کافی است تا بتوان توصیفی صادقانه ازجامعه هنری عصر او یافت.این کتاب اگر از هفت خان نشر در ایران به سلامت بگذرد از سوی انتشارات آفرینش چاپ خواهد شد. همین جا خبر انتشار کتابی دیگر از کیانوش را بدهم .«باغی در کویر »آخرین داستان بلند کیانوش نیز از  سوی انتشارات آفرینش  چاپ خواهد شد این داستان تم اصلی اش بازنمایی چهره واقعی  روشنفکران عصر نویسنده است. روشنفکران و هنرمندانی که به واسطه خفقان برآمدند بنابراین شخصیت ها ی داستان برای خواننده ارجاع بیرونی دارد .

فرهنگ شاعران ایران را نیز به سفارش انتشارات آفرینش کار کرده ام که آن نیز به زودی چاپ خواهد شد .کتاب «و هنوز عشق ..»نیز در برگیرنده گزین گویه ها و گزین سروده ها یی با موضوع عشق است که آن را نیز انتشارات آفرینش چاپ خواهد کرد

در سال 1383 کتاب «شعر متعهد ایران ؛چهره های شعر سلاح »که بررسی شعر سال های 1347تا1357بود چاپ شد .امسال اگر وضعیت کاغذ بسامان شود به چاپ دوم خواهد رسید . مجلد دوم همین کتاب البته با عنوانی دیگر :«نسل ستاره در شب توفان »که به بررسی شعر نعمت میرزازاده م. آزرم پرداخته ام .سه سالی است که در دست انتشارات ثالث است گمان می برم در برنامه شصت ساله سوم شاید در نوبت چاپ قرار گیرد . می دانید ...ما (منظور پژوهشگران جوان)گذشته از آن که جدالی تلخ با ممیزی داریم .ناشران مدعی نیز جفایی بیشتر از ممیزی بر ما می کنند . من حیرانم ...هیچ ضابطه ای در کشور ما برای حقوق مولف وجود ندارد ...باری ....سحوری نعمت آزرم نیز که با مقدمه تازه ای از او و  همچنین مقدمه ای بلند از من به نام «درنگی بر شعر آزرم» و برخی افزوده ها چون نامه نوشته ای از مصطفا شعاعیان و...به لطف ممیزی رخصت انتشار نیافت

در سال 1384از سوی انتشارات زیتون کتابی از من چاپ شد به نام «ماه ماهی» که قصه – شعری  در مورد کهن الگوی جاودانگی بود .یک قصه –شعر دیگر نیز در سال 1385 نوشتم به نام «بوتیمار بی اشک »که همراه با نقدی از محمود کیانوش است .این کتاب نیز آماده برای چاپ است.

اما از کارهای نیمه تمام زندگی و شعر خسرو گلسرخی و هم چنین زندگی و شعر رضا مقصدی است که با این روزگار اسفناک حسی برای تمام کردن آن ها ندارم .

در زمینه تصحیح و ویراستاری نیز چهار کتاب از حسین منزوی با ویراسته من چاپ و منتشر شد و کتاب «ادبیات زندان» از دوست خوبم روح الله مهدی پور عمرانی به ویراسته من و توسط انتشارات آفرینش به زودی چاپ ومنتشر می شود.البته این نکته نیز یادکردنی است که تا کنون 46 عنوان کتاب به ویراسته من چاپ و منتشر شده است. اما حقیقت نهایی را گیلبرت رایل فیلسوف انگلیسی می گوید :«تاریخ هنگامی آغاز می شود که غبار یادها فرو نشسته باشد.»

مهدی خطیبی یکشنبه هجدهم شهریور 1386  نظر بدهید!

جدال با مدعی

 به احمد افرادی که بزرگ است و مهربان مثل آسمان

 

این جدال در فروردین 1385 در سایت های عصر نو و فرهنگ گفتگو منتشر شد تنها بهانه باز چاپ آن خواسته دوستانی بود که خواستار انتشار آن شدند .پس به احترام آنان به صورت پیوسته چهار مقاله را تقدیم می کنم .تنها نکته یادکردنی آن است که به مقالات نه یک کلمه افزوده و نه کاسته ام .

 

                                                                     مهربان بمانید

                                                                    مهدی خطیبی

                                                                      شهریور1386               

 

 

 

 

 

 

 

جدال با مدعی

 

 

 

 

 

 

 

         

 

                      سخنی با آ قای  میرفطروس

                                           و درد دلی با جان های بیدار

 

                                                                                                                                                                               

 

 

 

    فکر ideaدر شعورِ منفِرد مجرِد یک شخص زندگی نمی کند .اگر فقط در این محدوده بماند،تباهی می پذیرد ومی میرد.فکرفقط در صورتی که وارد یک رابطه ی گفت و گویی واقعی با فکرهای دیگر،با فکرهای اشخاص دیگر بشود،زندگی آغاز می کند...اندیشه ی انسانی فقط در صورت داشتن برخورد زنده با اندیشه ای دیگر ،اندیشه ای بیگانه ،اندیشه ای جان گرفته در صدای شخص دیگر،یعنی در آگاهی به بیان درآمده ی شخصی دیگر در جریان گفت وگو ،به اندیشه ای واقعی ،یعنی به فکر مبدل می شود.در این نقطه از رابطه ی میان صدا وشعور ،فکر زاده می شود و زندگی آغاز می کند.

                                                                                         میخاییل باختین

                                                                                   Mikhail Bakhtin  

The Problems Of Dostoevskys Poetic. Mikhail Bakhtin.University Of Minnesota Press.1984 )         )

 

منقول از کتاب در دست انتشار«شعر؛زبان کودکی انسان»محمود کیانوش،بخش شخصیت و فرهنگ کلمه، ص  111 .   دست نوشته ی این کتاب ناتمام را عزیزم محمود کیانوش با مهربانی بسیار برای من فرستاد.یاد باد.)

 

  زنده یاد محمد مختاری که خاک بر او خوش باد، یکی از علل عقب ماندگی ما را  «عدم درک حضور دیگری » می داند .ایرانی نمی تواند حضور دیگری راتحمل کند .چرا ؟ علت اصلی ،ساختار ذهنِ ِ استبدادی اوست . نظام اجتماعی- سیاسی ایران ساخته و  پرداخته ی همین ذهن است : ذهنی خود نگر و حسود، که تاب دیگری را ندارد . به گمان من این ویژگی ،ایرانی را در هر کجای دنیا اسیر و در بند کرده است و با تمام ادعا ها ی « این منم طاووس علیین شده »، ،  ذهن شان را در سطح نگاه داشته است  .  ندای درون ایرانی ، در تقابل با  حضور و غیبت  دیگری این است که : من شبانم، تو جزیی از رمه. من خدایگانم تو بنده. همان که مختاری شبان – رمه گی و هگل پیش تر از او خدایگانی – بندگی می نامید. می دانم واین را به بانگ بلند می گویم که بسیارانی مرا به ستیز با نژاد وملت متهم می کنند .اما راستی را،آیا این واقعیتی نیست؟مگر نه آن که یکی از ویژگی های مدرنیته «تفکر انتقادی»است و مگر نه آن که اندیشه ی مدرن همیشه در پی نفی خویشتن است.پس چرا هنوز که هنوز است من ِ ایرانی نمی توانم سخن دیگری را حتا در حد شعارِ:«حاضرم بمیرم تا تو سخنت را بگویی»تحمل کنم . دیر زمانی است که نگاه  نقادانه ی روشنفکر ایرانی ، در «رد» یا «مدح» مطلق خلاصه می شود  . اساس اندیشه ی انتقادی  روشنفکر ایرانی در «گروه و دسته»  معنی پیدا می کند :با ما باش تا «ارج» ببینی ، بی ما باش تا «محو»  شوی.

دریغ ودرد ! از کودکی آموخته ایم ، سخنی  را که  در مخالفت با ما  باشد ، با رگباری از دشنام  پاسخ  گوییم و کلام  ِ مهرورزانه ی غیرواقع  و  تعارفات  اغراق آمیز روزمره را ، باشعف بسیار پذیرا  شویم  . دیگر برای ما عادت  شده است که اگر منطقی را تاب نیاوردیم ، گوینده اش را با تهمت هایی چون : دگر اندیش ، کافر ، قرمطی ، زندیق ،  مرتد ، کمونیست و سلطنت طلب ، تا بنیادگرای اسلامی  از میدان به در کنیم  .  دیری است که  سفره ی افترا و دشنام روشنفکر ایرانی  گسترده است . این طور نیست ؟

 در این میان ما ، نسل جوان ایرانی ، زیر بار میراث فرهنگی چغر و  نامبارکِ  به جا مانده از پدران روشنفکرمان تا کجا و تا کی دندان بر جگر بگذاریم و هر روزه ، همان کوته نظری ها را شاهد باشیم  و دم برنیاوریم ؟  با کدام منطق وزبان ، ذهنِ کودک مانده ی پدران پیر شده مان را ، برای فرزندان مان توجیه کنیم ؟تا ، به حق یا به ناحق  حرف تلخی نسبت به خود می شنویم ، « رگ های گردن به حجت قوی» که جای خود دارد ـ شمشیر آخته مان -  به حذف دیگری آماده است . اما، آنگاه که حق دیگری، نا حق می شود ، باری به هر جهت... در دل و یا در جمع دوستان تأسف می خوریم  و بعد انگار نه انگار که در مقام روشنفکر مسوولیتی هم داریم .

خواندم . هم مقاله ی آقای احمد افرادی را و هم جوابیه ی آقای علی میر فطروس را.نمی دانم چه بگویم . حکایت جالبی است . از یک سو منطق و دلیل و سند و از دیگر سو، افترا و تهمت و دشنام.

روی سخنم  با جان های بیدار است . نسل من ، نسل سرگردان میان ِ آتش وخون بهمن1357وآتش و اشک ِ جنگ ایران وعراق است .نسلی که کودکی نکرد .جوانی نکرد و نمی کند .اما از آینه های روبه رو ،آینه های سیاه ،صیقل خورده ، گرد وغبار گرفته  آموخت که بیندیشد .از یک دریچه به جهانش ننگرد .از دسته و گروهی که او را در بند « باید ها»  و « نبایدها» اسیر می کنند ، بپرهیزد . دقیق و صادقانه بجوید وبی ملاحظه  بیان کند. مصلحت ها و« حلقه یاران » را به کناری بگذارد و حرف و حدیث دیگران  را  ، با تکیه بر عقل و منطق و انصاف  پذیرا شود  و همان رانیز صادقانه بیان کند . برای همین است که امروز،  کتاب حلاج آقای میرفطروس را  پاسخ  «شور »ی  به  «شور» دیگر می دانم.

آقای میر فطروس! ، شما  در مقدمه ی کتاب« رو در رو با تاریخ» که من آن را با مصیبتی تهیه کردم، می نویسید :«عصر ما عصر فرو پاشی نظام های ایدئولوژیک وفرو ریختن دیوارهای بلند توهمات دیرینه است.عصری که نسبیت گرایی و چند بعدی دیدن حوادث تاریخی،بیش ازپیش ارزشی عام می یابند،وروشنفکری –ابتداء-با شک کردن در«حقایق بدیهی»آغاز می شود .بی تردید،بدون یک تحلیل انتقادی از گذشته ی فرهنگی و سیاسی ما،نمی توان آن را کاملا پشت سر گذاشت واز تکرار آن خودداری کرد .بنابر این باید با شهامت وبی پروا به چهره ی حقیقت تلخ نگریست و با فروتنی و تواضع از آن آموخت.»(رودررو با تاریخ،نشر نیما،پیشگفتارص7)

حالا حقیقت تلخ را بنگرید وبا فروتنی و تواضع بپذیرید که در عمل همانی نیستید که  در شعار  ادعا می کنید  .

 در پاسخ تان  به آقای افرادی نوشتید: « او - علیرغم فضل نمائی خویش - با اولین سطرِ «نقد» ش، بیسوادی و بی اطلاعی خویش را از تاریخ و ادب فارسی، برملا نموده و سخن معروف و درخشان ابوالفضل بیهقی را  غلط و نادرست آورده است

لطف کنید وسخن صحیح و درست بیهقی را نقل کنید . زیرا من هر چه در نسخه ها جستم، ردی از نادرستی نقل قول آقای افرادی نیافتم .شاید شما نسخه معتبر تری از  تاریخ بیهقی، بر اساس نسخه ی غنی ـ فیاض  و نسخه ی ادیب پیشاوری دارید . در این صورت  ،اگر این ادعا  نیز، مثل سایر حرف های تان در این نوشته ، از سر مغلطه نیست ، هم مرا ،هم آقای افرادی و خوانندگان دیگر را از اشتباه بیرون آورید . راستی مگر یکی از وظایف پژوهشگر این نیست ، زمانی که سخنی می گوید دلیلی یا سندی بر صحت سخنش ارایه کند .البته، زمانی که پژوهشگری، اعتنایی به  ابتدایی ترین ضابطه های تحقیق نکند ، زهر خند ، محترمانه ترین  واکنش دربرابر اوست  .

دیگر این که  :بزرگوار! هر چه  در نوشته ی شما جستم .نتوانستم پاسخی  بر انتقادهای  بی شمارآقای افرادی بیابم. هر چه پیش رفتم. فقط جملاتی از این دست دیدم:

     این آقای افرادی، آدم «بسیار خوشمزه» و «بسیار رقّت انگیزی» است. بسیار خوشمزه است، وقتی که از «در» رانده می شود، از «پنجره» وارد می گردد. بسیار رقّت انگیز است: به این معنا که پس از حمایت از انقلاب شکوهمند اسلامی و «خط ضد امپریالیستی امام خمینی» و شکست و ناکامی های سیاسی، اینک - در آستانة پیری - تلاش می کند تا خود را - بهر حال - «مطرح» کند چرا که بقول شاعر:

        موی سر کرده سپید و هیچ کارش سر نشد

                                               دست و پایی می زند، اینک که آب از سر گذشت

     او نمی داند (و نمی خواهد بداند) که برای مطرح بودن و معروف شدن، باید خواند و خواند و خواند و یا با کسانی که جان و جوانی بر سر تاریخ و فرهنگ این آب و خاک گذاشته اند، باید با ادب، اخلاق، اعتدال و خصوصاً به انصاف سخن گفت. آقای افرادی نمی داند (و نمی خواهد که بداند) لذا برای معروف شدن، (مانند برادرِ حاتم طائی) نزدیک ترین راه را انتخاب کرده است: «چاه زمزم» را. بهمین جهت «نقد» ی را که سال ها پیش چاپ کرده و پاسخ آنرا نیز دریافت نموده، چونان یک «مانیفست ادبی» (با پاک کردن تاریخ صدور آن و با سوء استفاده از بی اطلاعی مسئولین این یا آن سایت و نشریه) هنوز تجدید چاپ و منتشر می سازد تا سامری وار «مطلا» را بجای «طلاّ» به عوام الناس، قالب کند. بقول حافظ:

« کجا روی به تجارت    بدین کسادِ متاع!؟»

عجیب است . آیا باید  آن شعارهای مکرر نوشته های شما را ، در تکریم  «  ادب، اخلاق، اعتدال و خصوصأ انصاف » ، که بارها در مصاحبه ها ونوشته های تان بیان کرده اید ،  باور کرد ؟

   شما ، حتا به یک سوال آقای افرادی پاسخ نمی گویید. بلکه ، فقط پی در پی او را متهم می کنید ؛ «خوشمزه»و«رقت انگیز »ش می نامید ؟!  این همان روشی نیست که شما  به دیگران نسبت می دهید ؟

 شما ، در پاسخ تان از کار پوپر نقل کردید که :

« كارل پوپر بياد مي آورد كه يك عضو جوان حزب ناسيونال سوسياليست آلمان به وي گفته بود:  «ببينم! مي خواهي بحث كني؟! من بحث نمي كنم. من، شليك مي كنم!» .

آقای میرفطروس!  نگاهی به پاسخ خود بیندازید .  انصاف بدهید ،آیا این شما نیستید که  نوشته  تان  به جای «بحثی روشنگر» ،«شلیک» می کند؟

شما نوشتید که : نقد و بررسی تاریخ معاصر ایران امری حیاتی ست که هم دقّت و همّت بسیار طلب می کند و هم، شهامت فراوان...» .

 باید به شما عرض کنم که ، نقد و بررسی تاریخ ایران معاصر  بیش از « همت و شهامت » ، به صداقت  پالودگی جان  نیازمند است .

در باره ی نقد شما ، گفتنی بسیار است . فعلأ تا همین جا بسنده می کنم .

اما،  صادقانه بگویم  من ، در مقام منتقد نه با شما دشمنی دارم ونه دوستی .دلیل این مدعا کتاب من :  « شعر متعهد ایران، چهره های شعر سلاح ،انتشارات آفرینش چا پ اول،1383»است که در فاصله ی سال های1350تا 1357 شعر تا ن را بررسی کرده ام . این بررسی نه در تایید ونه در نفی شماست .

گفتم که روی سخنم با جان های بیدار است . آن هایی که می اندیشند ومتعهد به منِ انسانیِ خویش اند. هر چه در سایت های گوناگون جستم، ندیدم که کسی از  خیل بی شمار قلمزنان ، نه  در« تایید»  یا «  نفی » نوشته ی شما ،  بلکه نظر و دید ودریافت واقعی اش را، در مورد پاسخ شما بیان کند .علت چیست؟آیا عادت کرده ایم  حریفی را که فرسنگ ها با ما فاصله دارد ، زیر  باران دشنامش بگیریم ؛ اما حقیقتی را که در کنار مان در حال وقوع است ، بینیم، و بی تفاوت بگذریم . نزار قبانی در شعر «زیباترین »زیبا می گوید:

وچه بدبختی بزرگی است:

اختگی فکری.

(منقول از ادب مقاومت،نوشته ی دکتر غالی شکری،گردانیده ی محمد حسین روحانی،بخش بعدهای قهرمانی در شعر پایداری عربی،ص472)

آیا دوستی ها  وبرخی مصلحت ها ، از نظر دادن  و سخن به حق گفتن بازمان می  دارد ؟اگر چنین است خوش باشید.

امیدوارم آقای میر فطروس از پس این سخن مرا «افرادی»از «پایگاه های لنینی و...» ننامند . اگر چه ، دور نیست که ، با رخصت حضور یافتن این نوشته در سایت های عصر نو و فرهنگ گفتگو ، آقای میرفطروس مرا هم  بسیجیده ی جمهوری اسلامی بخواند ، که بر آن است تا چهره ی مبارک ایشان  را – دور باد-  لجن آلود کند  ویا در خوشبینانه ترین احتمال ، مرا  هم یک فرد خیالی بنامد که از سوی «افرادی» به مصاف ایشان رفته است !  بنا براین ، هم تصویرم را می گذارم و هم نشانی ام را ، تا جلوی هر شائبه ای را بگیرم  .

 اخوان، شاعر شوریده مان که خاک بر او خوش باد، در مصاحبه ای حکایتی را نقل کرد که بی مناسبت نیست  من هم به عنوان حسن ختام در این جا بیاورم :

«هیزم فروشی به شهر آمد.  وقت عبور از جلوی مدرسه ی شهر،طلبه ای که می خواست مقبپز حرف بزند گفت:ای صاحب حمار اسود اللون ،این حطبِ مرتب را رطلِ شرعی به چند درهم فضی تحت معامله ی بیع وشراءدر می آوری؟مرد هیزم فروش هرچه فکر کردکه او چه می گوید،چیزی نفهمید،گفت:اگر می خواهی دعا بخوانی،مسجد آن جاست،اگر هیزم می خواهی ، خرواری فلان قدر.»

(صدای حیرت بیدار،انتشارات زمستان،صص278و279)

 

 

                                                       فرخنده آن که راه به  هنجار می رود

                                                     (سیاوش کسرایی/مهره ی سرخ ص56)

 

                                                              

 

                                                              با    احترام-مهدی خطیبی

 

 

 

 

 

علی میرفطروس

 

 

سخنی با یک «جانِ جوان و بیدار»!

 

     خواندن مقالة دوست جوانم، آقای خطیبی، باعث خوشحالی من گردید، امّا از اینکه ایشان هم (مانند آقای افرادی) در برابر دشنام و توهین به صادق هدایت، استاد عبدالحسین زرین کوب و سعیدی سیرجانی، «سکوت تأئیدآمیز» کرده اند، واقعاً متأسفم.

     حقیقت این است که من فرصت پرداختن به «شاهکار» هائی (از آن دست که آقای افرادی ارائه کرده اند) ندارم و اگر عصبیّتی در کلام من بوده، ناشی از نفرتی است که - به جان- نسبت به شیوه ها و شگردهای حزب تودة کیانوری و افرادی از فدائیان آن دارم.

     وقتِ من، بسیار بسیار تنگ است، و گرنه یک «جانِ جوان و بیدار» - مانند آقای خطیبی - با نگاهی صادقانه به صفحة سوم کتاب «حلاّجِ» من (چاپ اوّل تا چاپ چهاردهم) و نیز - خصوصاً به معتبرترین چاپ «تاریخ بیهقی» (تصحیح دکتر عباس فیّاض، چاپ دانشگاه فردوسی مشهد، 1356، صفحة 589) می توانست (و می تواند)جملة درست و درخشان ابوالفضل بیهقی را بیابد و بخواند که:

     «تاریخ، به راهِ راست رود، که روا نیست در تاریخ، تبذیر و تحریف کردن».

     لذا، از اینکه آقای خطیبی «هر چه در نسخه های (تاریخ بیهقی) جُسته اند، ردّی از نادرستی نقل قول آقای افرادی نیافته» اند!!!، ناشی از شتابزدگی و جوانی ایشان است و لاغیر.

امیدوارم که این «اشارة کوتاه» برای «جان های جوان و بیدار» (خصوصاً برای آقای مهدی خطیبی) بسنده باشد چرا که بقول حافظ:

تلقینِ درسِ اهل نظر، یک اشارتست

کردم اشارتی و مکرّر نمی کنم

 

 

www.mirfetros.com

 

 

 

         

 

این بار هم سلام آقای میر فطروس!

 

 

 

 وناچار از حدیث،حدیث شکافد.

                                              ابوالفضل بیهقی

 (منقول از کتاب متن درغیاب استعاره(بررسی ابعاد زیباشناسی تاریخ بیهقی)سینا جها ندیده، انتشارات چوبک،1379،ص106)

 

 

   در ابتدا باید سپاسگزار دوستان ندیده ام: آقای مسعود فتحی وآقای کیانوش توکلی باشم که زمینه ای را فراهم کردند تا بتوانم سخنم را برای جان های بیدار بیان کنم ؛واما بعد....باید سپاسگزار آقای میر فطروس نیز باشم که پاسخ این «جوان »را که با«شتابزدگی»و«جوانی» سخن می گوید،به «یک اشارت»قلمی کردند و قلم مباد قلم شان  وهم چنین دست شان.

نسل من-که من نیز به هر حال جزیی از آنم-از هیاهوهای کاذب می گریزد، اما هیچ گاه مرعوب نمی شود، چه آنان که می کوشند دن کیشوت وار با دیدگاهی «کهتر نگر» استادی و دلاوری خود را در عرصه های گوناگون ثابت کنند و چه آنانی که با مویه، می کوشند بوسهل زوزنی وار -البته نه در حد دانش او- ترحم دیگران را برانگیزند ودریوزه گی نام کنند، وچه آنان که با یافتن اندک- به زعم خود- عیبی می کوشند تا با ارعاب و تزویردیگران را خاموش کنند.

آقای میر فطروس! من هیچ گاه در برابر بی حرمتی به بزرگانی چون هدایت و یعقوبِ یوسف جمال ِ خفته در خاک، استاد زرین کوب، سکوت نکردم ونخواهم کرد اما بزرگوار! هر سخن جایی و هر نکته....چگونه است که من در برخورد با متن شما می بایست در مورد مطلب ونویسنده ای که از او چیزی نخوانده ام، سخن بگویم؟ من در مقام بررس نوشته ی شما بودم نه بررس نوشته ی آن نویسنده(خانم آزاده سپهری)؛ورنه جایگاه بزرگانی چون استاد زرین کوب بر هیچ کس پوشیده نیست وهر جان بیداری نه با نامی مستعار و در مدح وثنای خود و نه به قصد رد یا قبول یا اهداف آوازه گرانه بلکه با حفظ حرمت ها پاسخی خواهد داد.با این که آن مقاله ی مورد ادعا را نخوانده ام اما به بانگ بلند می گویم :من صداقت را بر پنهان کاری مزورانه ترجیح می دهم .چه خوب بود تمامی آن هایی که اصول اخلاقی –انسانی راشعار می دهند ومدعی اند، با صداقت کامل نظر شان را می نوشتند وبیان می کردند که صداقت اولین مرحله ی رسیدن به چشمه ی زلال جان نجیب است.

و امابعد...از تنگی وقت سخن گفتید.برای من جای سوال است چگونه شما برای پاسخ دادن ها و دیگر گونه مسایل وقت دارید اما برای خواندن نظر دیگران، با علم به این که مورد انتقاد قرار گرفته اید، وقتی ندارید.آیا این نگاه کهتر نگر شما نیست که نظر دیگران را به هیچ می گیرید وخود را مهترودیگران را کهتر می نگرید؟

آقای میر فطروس !نویسنده ی مقاله ی آوازه گری ...برپیشانی آن چنین نوشت:

"تاريخ به راه راست رود كه روا نيست در تاريخ تبذير و تحريف " 

 

 

و شما در مقام پاسخ نوشتید:

 

    « وقتِ من، بسیار بسیار تنگ است، و گرنه یک «جانِ جوان و بیدار» - مانند آقای خطیبی - با نگاهی صادقانه به صفحة سوم کتاب «حلاّجِ» من (چاپ اوّل تا چاپ چهاردهم) و نیز - خصوصاً – به معتبرترین چاپ «تاریخ بیهقی» (تصحیح دکتر عباس فیّاض، چاپ دانشگاه فردوسی مشهد، 1356، صفحة 589) می توانست (و می تواند)جملة درست و درخشان ابوالفضل بیهقی را بیابد و بخواند که:

     «تاریخ، به راهِ راست رود، که روا نیست در تاریخ، تبذیر و تحریف کردن».

   

آیا از منظر نگاه شما با حذف مصدر «کردن»نقل قول روایت شده، غلط است؟

اما من نه به روایت شما اعتماد کردم ونه به ادعای تان  زیرا با خواندن نوشته تان دریافتم  که شما حتا نام مصحح تاریخ بیهقی را نمی دانید.آقای میرفطروس !شماکه مرا به شتابزدگی و جوانی متهم می کنید،مصحح تاریخ بیهقی(البته یکی از بی شمارها)استاد دکتر علی اکبر فیاض است نه عباس فیاض.به قولی:

پسر که نا خلف افتد ،پدر تواند زد

                                                      پدر که ناخلف افتد پسرچه کار کند

 اما باز هم جستم و دیدم عجبا تازه نقل قول شما همراه با حذف چند کلمه است آن هم نه در انتهای آن بلکه در میان آن. بر حیرتم افزوده شد .با خود گفتم شاید نسخه ها بایک دیگر متفاوت اند ؟ویا شاید آن نسخه ی آقای میر فطروس یگانه نسخه ی موجود در جهان است ؛ویا شاید استاد ِ تازه تولد یا فته، آقای دکتر عباس فیاض ،تصحیح چاپ نشده ای را به آقای میرفطروس اهدا کرده اند؟ اما من در نسخه ی دکتر علی اکبر فیاض چنین دیدم:

 

  و تاریخ به راه راست برود که روا نیست در   تاریخ تخسیر و تحریف و تقتیر و تبذیر کردن .

 

(تاریخ بیهقی،به تصحیح دکترعلی اکبر فیاض،1350،صص588و589)

 

باز جستم ودیدم در کتابی دیگر که بر اساس نسخه ی دکتر علی اکبر فیاض وبه کوشش آقای عبدالحسین احسانی توسط کتاب فروشی ایران مهر در آذر ماه 1358(ص513)چاپ شده است چنین آمده است:

 

  و تاریخ به راه راست برود که روانیست در   تاریخ تخسیر و تحریف و تقتیر و تبذیر کردن .

 

باز جستم ودیدم درمجلد دوم کتاب دیگر که براساس نسخه ی استادان غنی – قزوینی ونسخه ی استاد ادیب پیشاوری ونسخه ی دکتر علی اکبر فیاض وبا مقدمه و توضیحات و تعلیقات استاد عالیقدرآقای منوچهر دانش پژوه که توسط انتشارات هیرمند در سال 1376(ص688) چاپ شده ، چنین آمده است:

 

   و تاریخ به راه راست برود که روانیست در   تاریخ تخسیر و تحریف و تقتیر و تبذیر کردن .

 

آن وقت انصاف بدهید،نیاوردن کلمه ای(البته به زعم شما) آن هم در پایان تیتر یک مقاله  این همه جار و جنجال داشت؟کاملا مشخص است، آقای افرادی آن چند جمله ی بیهقی را در مقام تیتر دوم انتخاب کرده اند، پس اگر این حذف و اضافات مشکلی داشته باشد باید تمامی آن هایی که جمله ای را با حذف چند کلمه به عنوان تیتر قرار می دهند، بی اطلاع و بی سواد و حتا خوشمزه و...نامید. آن هم در صورتی که شما دو کلمه را حذف کردید و....راستی آیا یک بارهم تاریخ بیهقی را- حتا- تورق کرده اید؟

جان های بیدار را ارجاع می دهم به تمامی نسخه های موجود تاریخ بیهقی، بخش«الحکایۀ فی معنی السیاسهّ من الامیرالعادل سبکتکین رحمهّ الله علیه»قسمت «حرکت مسعود به ساری» تا خود ببینند وقضاوت کنند.

آقای میر فطروس! من به شما به عنوان کسی که تلاش می کند وبه عنوان یک انسان هم وطن احترام می گذارم اما بدانید همیشه دیگرانی هستند که به دور ازترس و واهمه- هر چند تلخ- سخن می گویند ؛ و خوب می دانید« تاریخ هنگامی آغاز می شود که غبار یادها فرو نشسته باشد.»(نقل به مضمون .البته یقین دارم که این جمله را گیلبرت رایل ،فیلسوف انگلیسی  بیان کرده است و اول بار شاعر گرامی آقای اسماعیل خویی در جدال با مدعی آن را نقل کرده اند)

باری ... حضرت عبید زاکانی در بخش لطایف (حکایات فارسی،به تصحیح آقای پرویز اتابکی،زوار،چاپ دوم،1343،ص265)حکایت جالبی را نقل می کند:«مهدی خلیفه در شکار از لشکر جدا ماند شب به خانه اعرابی رسید.طعام ماحضری و کوزه ی شراب پیش آورد چون کاسه بخوردند،مهدی گفت:من یکی از خواص مهدیم.کاسه ی دوم بخوردند،گفت:یکی از امرای مهدیم. کاسه ی سیم بخوردند،گفت:من مهدیم.اعرابی کوزه را برداشت و گفت:کاسه اول خوردی دعوی خدمتکاری کردی،دوم دعوی امارت کردی،سیم دعوی خلافت کردی،اگر کاسه ی دیگری خوری هر آینه دعوی خدایی کنی(....)»

                                                     باقی........بقای تان.مهدی خطیبی

         

 

علی میرفطروس

 

آقا! شرم هم یك فضیلت انسانی است!

(اشاره ای به خُطبة آقای خطیبی)

 

 

**

     مطلب دوست جوانم آقای خطیبی را خواندم و بار دیگر از آنهمه خُطبة پُرخطا و تیغ كشیدن بر چهرة حقیقت، شرمنده شده ام. اینكه آقای خطیبی (بنا بر نوشتة وبلاگ كوچكش) در همدستی با یك «مثلث خام» (= خ + ا + م) مركب از سه شاعر و مقاله نویسِ ناكام («خمینی آورانِ» شعرِ معاصر ما) كوشش می كند تا با وارونه نمائی و سیاه كردن دیگران، به «خطیبی مشهور» بدل گردد، البتّه، آرزوئی است كه بر جوانان عیب نیست، امّا آقای خطیبی كه بقول خود: كتاب «رو در رو با تاریخِ» مرا دقیقاً خوانده، چرا و چگونه نام درست استاد علی اكبر فیاض (مُصحّح تاریخ بیهقی) را در صفحة ٨ كتابِ «رو در رو با تاریخ» (و دیگر كتابهای من) ندیده و یا نخواسته است كه ببیند؟!

     توهین به صادق هدایت، استاد عبدالحسین زرین كوب وسعیدی سیرجانی در «مُستندات» دوست عزیزِ آقای خطیبی (احمد افرادی) وجود داشته، چرا وی، در این باره «سكوت تائیدآمیز» كرده و آقای خطیبی نیز در خطبة اوّل خویش، از كنارِ آن گذشته است؟!

     از این گذشته: این چه صداقت و شرافتی است كه آقای خطیبی نقل قولی را به من نسبت می دهد كه اصلاً متعلق به من نیست بلكه مربوط به جلال آل احمد است!

     با این «بضاعت» ها و خامی ها،‌ دوست جوانم (كه خود را «دانش آموختة حقوق قضائی، شاعر، منتقد، ویراستار و ...» !! می داند طبیعی است كه نداند حذف مصدرِ «كردن» در جملة درخشان ابوالفضل بیهقی (تاریخ به راهِ راست رود، كه روا نیست در تاریخ، تبذیر و تحریف كردن) یك غلط مُسلّم است. با چنین خطبه ها و خطاهائی باید گفت:

- بدا به حال ادبیات ما!،

 آقا! شرم هم یك فضیلت انسانی است. ایكاش ...

 

www.mirfetros.com

 

         

 

 

 

 

 

                                                                                                         

                                                                         

 

 

 

 

         

 

 

 

 

مهدی خطیبی شنبه سوم شهریور 1386  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
نقدی از شوان کاوه بر شعر خانگی 4
ای سی و سه سالگی ! سلام
خبری از خبرگزاری کتاب (ایبنا)
محمّد ذکایی – آخرین شعلۀ پرفروغ غزل نئوکلاسیک – به ایران آمد
مادر
بوتيماري كه نمي‌خواست اشك بريزد
رضا سید حسینی رفت
کتاب «بوتیمار بی اشک » منتشر شد
خبری از خبرگزاری کتاب ( ایبنا )
ترانۀ بهاری برای نازتاب
درباره وب
درساعت23 روز دهم مهر ماه سال یک هزار و سی صد و پنجاه و پنج شمسی در تهران دیده گشودم – اگر چه پروزم از نیماست- و اولین چیزی که گفتم «اون نه»بود.دانش آموخته حقوق قضایی هستم .تا کنون هفت کتاب تالیفی و چهل و شش کتاب به ویراسته و مقدمه ی من منتشر شده است .گذشته از آن که شاعر و منتقد هستم در زمینه ویرایش و تصحیح متون نیز فعالیت دارم . کتابدارم و گذشته از این شغل، مشاور و ویراستار انتشارات آفرینش نیز هستم.نمونه وار کتاب هایی که از من چاپ شده است عبارتند از:
1.ترانه های آدم و حوا ،دفتر اول ،انتشارات روزگار،چاپ اول ،1378
2.آیینه دار آب(نقد ،بررسی و گزیده آثار شیون فومنی)انتشارات روزگار،چاپ اول ،1379
3.شعر متعهد ایران (چهره های شعر سلاح)بررسی شعر سال های 1347تا1357،دفتر اول:جعفر کوش آبادی ،انتشارات آفرینش،چاپ اول 1383
4.ترانه های آدم و حوا ، دفتر دوم، انتشارات آفرینش،چاپ اول ،1384
5.ماه ماهی (قصه شعر)تصویرگر لیلی درخشانی،انتشارات زیتون 1384
6.بوتیمار بی اشک (قصه - شعر )، همراه با یک پیشنهاد: قصه - شعر به مثابه یک قالب ، همراه با نقدی از محمود کیانوش ، تصویرگر ساناز فلاحتی ، انتشارات آفرینش
.............
زیر چاپ:
1.نسل ستاره در شب توفان(شعر و زندگی نعمت میرزازاده م.آزرم)انتشارات ثالث
2.شناختنامه محمود کیانوش،انتشارات آفرینش
3.بوتیمار بی اشک(قصه شعر)همراه با نقدی از محمود کیانوش و طرح هایی از سرکارخانم فلاحتی،انتشارت آفرینش1388
...........
آماده چاپ:
1.پیشگامان غزل امروز ایران ؛ دفتر نخست:محمد ذکایی (هومن)،حکایت غم بیزاریان
........

شماره تلفن جهت تماس با من:
09126894681


آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان
نوشته های پیشین مهدی خطیبی
تازه های ادبی
اسماعیل خویی
شهره یوسفی
محمود کیانوش/حلقه نیلوفری2
داوود ملک زاده
رضا مقصدی
دفتر هنر/بیژن اسدی پور
عبدالرضا شهبازی
بابک/یاس و داس
آتی بان
چشمان بیدار - مهستی شاهرخی
نشريه تلاش
isna
مجله آرش/پرویز قلیچ خانی
خزانه کتاب های صوتی به زبان فارسی
شمس لنگرودی
دکتر حسن اکبری بیرق
سخن بزرگان
بازنگار
دینگ دانگ
وب سایت مهدی خطیبی
سحرگاهان/محمد جلالی چیمه(م. سحر)
احمد افرادی/دنیا خانه من است/حلقه نیلوفری3
سایت دکتر آرامش دوستدار
گویانیوز
بشکن
عصر نو
کتابخانه مجازی ایران
سایت پیشوا
انتشارات ثالث
دیوان شاعران
دکتر جلیل دوستخواه/ایران شناخت
خبرگزاری کتاب/ایبنا
بلاگ نیوز
دوره
فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
قالب وبلاگ

بخش ویژه





Powered by WebGozar


صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.parstheme.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ