تبليغاتX
تاول حکایت راه است

mehdikhatibi

مهدی خطیبی

mehdikhatibi

http://mehdikhatibi.blogfa.com

تاول حکایت راه است

تاول حکایت راه است

تاول حکایت راه است

درساعت23 روز دهم مهر ماه سال یک هزار و سی صد و پنجاه و پنج شمسی در تهران دیده گشودم – اگر چه پروزم از نیماست- و اولین چیزی که گفتم «اون نه»بود.دانش آموخته حقوق قضایی هستم .تا کنون هفت کتاب تالیفی و چهل و شش کتاب به ویراسته و مقدمه ی من منتشر شده است .گذشته از آن که شاعر و منتقد هستم در زمینه ویرایش و تصحیح متون نیز فعالیت دارم . کتابدارم و گذشته از این شغل، مشاور و ویراستار انتشارات آفرینش نیز هستم.نمونه وار کتاب هایی که از من چاپ شده است عبارتند از:
1.ترانه های آدم و حوا ،دفتر اول ،انتشارات روزگار،چاپ اول ،1378
2.آیینه دار آب(نقد ،بررسی و گزیده آثار شیون فومنی)انتشارات روزگار،چاپ اول ،1379
3.شعر متعهد ایران (چهره های شعر سلاح)بررسی شعر سال های 1347تا1357،دفتر اول:جعفر کوش آبادی ،انتشارات آفرینش،چاپ اول 1383
4.ترانه های آدم و حوا ، دفتر دوم، انتشارات آفرینش،چاپ اول ،1384
5.ماه ماهی (قصه شعر)تصویرگر لیلی درخشانی،انتشارات زیتون 1384
6.بوتیمار بی اشک (قصه - شعر )، همراه با یک پیشنهاد: قصه - شعر به مثابه یک قالب ، همراه با نقدی از محمود کیانوش ، تصویرگر ساناز فلاحتی ، انتشارات آفرینش
.............
زیر چاپ:
1.نسل ستاره در شب توفان(شعر و زندگی نعمت میرزازاده م.آزرم)انتشارات ثالث
2.شناختنامه محمود کیانوش،انتشارات آفرینش
3.بوتیمار بی اشک(قصه شعر)همراه با نقدی از محمود کیانوش و طرح هایی از سرکارخانم فلاحتی،انتشارت آفرینش1388
...........
آماده چاپ:
1.پیشگامان غزل امروز ایران ؛ دفتر نخست:محمد ذکایی (هومن)،حکایت غم بیزاریان
........

شماره تلفن جهت تماس با من:
09126894681

وب نوشته های مهدی خطیبی (حلقه نیلوفری/1)

تاول حکایت راه است

 
وب نوشت های مهدی خطیبی/حلقه نیلوفری1    امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " تاول حکایت راه است " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. 
خبرگزاری دانشجویان:بوتیمار بی اشک به قلم مهدی خطیبی منتشر شد
مجموعه رباعیات کیانوش با عنوان با نگاهی دیگر را دانلود کنید
چه اتفاقی افتاد که آقای محقق تاريخ ! ..../اصغر آقا
بهانه‌هایی برای نوشتن (تفسیری بر شعر "خواب" سروده‌ی جعفر کوش آبادی)/مهدی خطیبی/دینگ دانگ
شماره ششم دینگ دانگ منتشر شد
خانگی سه/گویا نیوز
«زندگي و شعر خسرو گلسرخي» در راه است /ایسنا
بهانه هایی برای نوشتن :حسین منزوی /مهدی خطیبی/فرهنگ و هنراز مجموعه گروه اینترنتی فرهنگ گفتگو
شماره ی ۳ مجله ی الکترونیکی دینگ دانگ به روز شد
به بهانه حذف هفتاد غزل از مجموعه کامل شعرهای حسين منزوی از سوی وزارت ارشاد، مهدی خطيبی/گویانیوز
قالب بلاگفا
قالب وبلاگ
آرشیو تماس با ما


به آذین به روایت دو نسل

 

«فرخنده آن که راه به هنجار می رود»

                                                 «سیاوش کسرایی/مهره سرخ»

 

 بارهای بار این سطر را خوانده ام و گریسته ام .نمی دانم، اما، در نهانگاه ِ این کلمات اعترافی نهفته است؛ اعتراف و بغضی که همیشه برای من مثل پژواک یک ناقوس است .نسل به آذین و کسرایی برای من همواره قابل احترام اند اما در پوسته ای که گرد خود تنیده بودند یکی در غربت وطنی جان داد و دیگری را کژدم غربت  گزید وآهسته آهسته شیره جانش را مکید.1984 ارول را به این دلیل دوست دارم که تصویر زیبایی از جامعه آرمانی به آذین و کسرایی کشیده است.

آیا تا به حال حالتی به شما دست داده است که کسی را هم دوست داشته و هم از او متنفر باشید.هم بدتان بیاید هم به او احترام بگذارید.به آذین مترجم و نویسنده ،کسرایی شاعر همیشه برای من قابل احترام بوده اند و هستند اما به آذین وکسرایی سیاسی را دوست ندارم و جه بسا از آن ها متنفرم .

 خدای من !آن چه آن ها در دفاع از آن کوشیدند چه نتیجه ای در بر داشت.نتیجه ای تلخ ....دردناک ....و سیاه....آیا نسل من حق ندارد ازآن ها بدش بیاید؟؟شما بگویید....

حدود یک سال از رفتن به آذین می گذرد .مترجم و نویسنده ای ارجمند که نثرش همیشه برای من جذاب و زیبا بوده است . هنوز هم در جاری ترجمه های او چون دن آرام ،جان شیفته ،چرم ساغری رها می شوم .نثر خیره کننده همراه با وسواس جانکاه در انتخاب کلمات صیقل خورده و دوری از واژگان عامیانه اولین چیزی است که در ترجمه های او می بینید .این را حتا می توان در کتاب خاطرات او «از هر دری»نیز به راحتی دید.

سال 1383برای اولین بار او را دیدم. با عزیزانم جعفر کوش آبادی ،بهمن حمیدی ، همسرم –شهره – نزد او رفتیم.تازه کتاب شعر متعهد ایران چاپ شده بود.وقتی او را دیدم .با خود اندیشیدم :پیرمرد با زندگی لج کرده است یا زندگی با او.در قامت استوارش نوعی لج بازی بود .غروری رشک انگیز در چشمانش موج می زد اما آیا هنوز تسمه بر گرده توفان می کشید؟ نمی دانم.پیرمرد خسته بود.گفت و گوی کوتاهی میان ما رد وبدل شد.آن زمان تازه ترجمه دن آرام شولوخف که توسط شاملو عرضه شده بود ،به بازار آمده بود.از او پرسیدم آیا در متن اصلی جملات عامیانه هست؟او گفت :به غیر از گفت و گوها من جای دیگری ندیده ام.و ادامه داد من بخشی از متن را از زبان فرانسه و بخش دیگر را از زبان روسی ترجمه کرده ام و البته آن کتاب یادگار شولوخف است .برایم جالب بود .وقتی در مورد ترجمه شاملو از او پرسیدم ،گفت آن را ندیده ام اما کارهای شاملو همیشه قابل احترام است .اما راستی را، ترجمه شاملو از دن آرام بیشتر به یک لج بازی می مانست.هنوز هم برای من ترجمه به آذین از دن آرام از معتبرترین وزیباترین هاست. روانی وسلاست خواننده را به خواندن بیشتر وبیشتر وا می دارد .حالا اگر مترجمی بکوشد تا به زور واژه ای را در متن جای دهد که خواننده می بایست یک لغت نامه نیز در اختیار داشته باشد یا برود قلهک از قدیمی ها بپرسد آقا! این کلمه که در زبان عامیانه سابقه داشته است معنایش چیست؟ بی گمان خواندش چیزی جز خستگی را در بر نخواهد داشت .

باری نوشته زیر را دوست خوب و شاعرم جعفر کوش آبادی به من داد .ای کاش عکس های نخستین و آخرین دیدار را هم در این پست می گذاشتم اما متاسفانه نیافتم .دیگر بس است برخیزم .برخیزم و به احترام به آذین مترجم و نویسنده دقیقه ای سکوت کنم.   

                                        مهدی خطیبی

 

                                  متن سخنرانی جعفر کوش آبادی

                         در بزرگداشت م.الف.به آذین/تابستان1385/تهران

 

 

 

خبر آمد به آذین رفت

به جز معدودی از یاران

نه دست ای دریغا روی دستی خورد

نه دندانی لب افسوس را خایید

که پیشانی نوشت دیگراندیشان

در این ماتمسرا این بوده و این است.

 

 

دل نازکم را در دستان کوچک وشکننده ام گرفته بودم.دوران شکفتگی وشور و حال جوانی بود.

با همه ی تاریکی آن روزگار شلنگ انداز بالا و پایین می پریدم و راه به عافیت می جستم.چشم انداز اندیشه ام ایوان تنگ و تنکی بود که قاچی از آسمان را به فراخور وسعتش می برید و من با مداد رنگی واژه ها آن را در دفترچه های کاهی چهل برگم نقاشی می کردم.مثل قاصدکی یله شده در معبر بادها چرخ می زدم و باری به هر جهت به هر گوشه سرک می کشیدم:کتاب خانه ها،کوچه های دروازه غار،کوره پزخانه ها،مراوده با همپالگی های دردمندی که چهره ام را در آینه ی بی غل وغش آنان می جستم.دیدار با شاعران زنده یاد محمد زهری و مهدی اخوان ثالث در کتاب خانه ی ملی در وادی هنر پر شور و شوقم را می افزود و تشنه تر از تشنه ام می کرد.در یکی از پاتوق هایم:قهوه خانه ی کوچکی در کوچه ی رو در روی کافه قنادی نادری نشسته می شنوم به آذین سردبیر کتاب هفته شده است.از ترجمه هایش «بابا گوریو»و «ژان کریستف»را و از نوشته هایش داستان نیمه تمام «خانواده ی امین زادگان»و «دختر رعیت»را خوانده ام.به یاد می آورم که پس از خواندن رمان «دختر رعیت»از خود پرسیدم:این کیست که در کوچه های تاریک شهر چراغ بر گرفته است و از نهفت نه توی زنگاری که به عمد بر پرده ی مناسبات ارباب رعیتی کشیده اند واقعیت ها را عریان کرده و به قضاوت همگان نشانده است. این کیست که سرنوشت امثال «ژان کریستف»ها را با سرنوشت ما پیوند زده و جوانه های استقامت و پایداری را چونان دانه های تسبیح به بند واژه های رنگارنگ می کشاند و ما را نوید رستگاری می بخشد.آیا می خواهید نسلی عطشان را در پیله ی تفکر بنشاند و با عطر امید نا دیده بپروراند وبه پروانه بدل کند؟چون جوانم و نا آگاه از این خیالات عجولانه می گذرم و پرسش ها با جرقه ای در ذهنم خاموش می شود.غریبانه دست هایم را در تاریکی به دیواره های لزج زندگی می سایم و پیش می روم .حرکتی با هدفی نا مشخص.

در کند و کاوهایم تنها دریافته ام که اگر زورقم را بر این روال پیش برانم حاصل خمیر مایه ام جز فطیر نخواهد بود.اما آغازیدن از کجا؟تنها کتاب ها را بو زده می کنم و می گذرم. کتاب های فلسفی ،اقتصادی.چه کنم ،توان آن که زندگی پیرامونم را با ملودی های آن هماهنگ کنم،ندارم و مقدورم نیست.لبالب از براده ی اندیشه های پراکنده ام.کسی در من فریاد می زند آهن ربا وشی کجاست تا از این براده ها طیف رنگین کمان آزادی در جان شیفته ام بنشاند،بگذاریم.از به آذین می گفتم.او را ندیده بودم اما از دوستان و آشنایان شنیده بودم ؛بعد از پریشبدن مبارزات مردمی و تحمل سختی ها ،خلوت گزیده است و تنها با ترجمه و نوشته هایش رخ نشان داده است.اینک ظهور او در کتاب هفته غنیمتی است برای هنروران و قلم به دستانی که با سری پر شور به میدان آمده اند.این گوی و این میدان.

در یکی از روزها که پاییز در حباب شیشه ای زردش رنگ سبز تابستان را از دیواره ی شاخه های درختان زدوده است و ژولیدگی برگ های سوخته کهربا و یاقوت را در خیابان ها در هم دوانیده است ،شال و کلاه می کنم و با دوستی راهی کتاب هفته می شوم که شرح مبسوطش را در مقاله ای به نام «برخورد اول»در حیات به آذین نوشته و انتشار داده ام. دیدار من با به آذین درست در هنگامه ای است که توفان سیاه استبداد گرده ی دریا را لگدکوب می کند و موج های سهمگین بر می انگیزاند و در غرقاب سیاه کاری هایش نقش و نگار فریبنده برای دل مشغولان می زند.منی که بر تخته پاره ای سوار کوهه ی امواج مهیب این دریا سرگردانم به ساحل امن دفتر او یعنی کتاب هفته می افتم،همای سعادت برسرم می نشیند و رودررو با مردی می شوم که شاهین وار با موهای مرتب ،چهره ای گندم گون و عینک و قاب مشکی صخره ی میز تحریر قهوه ای رنگی را مسخر است و به کاویدن چند و چون نوشته ای مشغول.او همان یگانه ای است که می جستم.او همان ناجی موعودی است که تصویرش را در ذهنم مجسم می کردم.آری اوست که رنگ فریب را از چشمانم می شوید و راه نجات از این مهلکه را کم کم به من می آموزد.بگذریم.اینک جنب و جوشم دو چندان شده است .اکثر روزهایم در دفتر کار او می گذرد.روزهای طلایی که آفتاب اندیشه اش بر من می تابد و ریشه ام را در خاک استوار می کند و بر شاخ و برگم می افزاید.چه اقبال خجسته ای!

به آذین کتاب هفته را به آوردگاه اهل قلم بدل کرده است.می آیند و می روند و در این آیند و روندها در می یابم که او از اهالی تعارف نیست.هر اثری را با دقت می خواندو با نویسندگانش رک و پوست کنده رو در رو می نشیندو نظرش را با صراحت اعلام می کند .هر چه بیشتر می شناسمش اعتماد به نفسم افزون تر می شود چرا که او مرا از بین هنروران جوان به فرزند خواندگی پذیرفته است.در نهان با من لطف دوستی دیرینه را دارد و در عیان آموزگاری سخت گیر. از آن جا که طبع حساسم را دریافته استنقد تلخش را با لعابی شیرین دمساز می کند تا مرا رم نداده باشد.

من با نخبگان روزگارم کم و بیش آشنایی داشته ام یا حداقل با نزدیکان شان دم خور بوده ام.در مقایسه براین باورم که به معنی واقعی آدمی برازنده ی انسانیت بود.معیار اندیشه اش در سنجش تحت تاثیر همهمه های آن روزها نبود.با آنانی که هنر را تافته ای جدا بافته از مردم می دانستند و بر ابرهای نقره ای فارغ از زمینیان کش و قوس می رفتند.یک تنه می جنگید.برای نمونه به نامه هایی که از دور و نزدیک به تحریک این وآنبر علیه شعر من برایش می رسید،وقعی نمی گذاشت و تکیهکلامش این بود:«آقا جان آب در خوابگه مورچه گان ریخته ای .این واکنش ها برای تو خبرخوشی است. از آن بترس که روزی این طرفداران هنر آن چنانی علم تایید تو را بر دوش گیرند،آن روز است که باید فاتحه ی شعرت را بخوانی.اعترضات نشانگر تیز بودن شمشیری است که برداشته ای.»

به آذین نیازیبه تعریف و تمجید ندارد.حتا مخالفانش هم از این که بر سر اندیشه اش سرتق و یک دنده ایستاده وتا آخرین لحظه ی عمر پر برکتش سماجت ورزیده شکی ندارند.

به آذین عمری را در زیر آوار سیاهی ها سعیش دفاع از سنگر هنر متعهد و آزادی بود.قصد نجیبی که او را از معاصرینش متمایز می کرد.به آذین کور دل نبود.حافظ دید و کشفی بود که در گذر سالیان بر جانش نشسته بود.با خودش راست بود.این سخن نیاز به استدلال ندارد.گواه من آثار به یادگار مانده اش.

به آذین تندیسی فولادین بود که در برخورد اول غیر قابل نفوذ می نمود اما اگر کسی از پوسته ی فولادینش گذر می کرد با درونی سیال ،دوست داشتنی و مهربان روبه رو می شد.مستقل عمل می کرد و آن چه را که خود دریافته بود اگر تمام عالم گرد می آمدند از محالات بود که بتوانند کوچک ترین تغییری در رای و نظرش پدید آورند.هر چند این سماجت و یک دندگی در اواخر زندگی در دید و برداشتش تاثیر می گذارد و در فرازهایی از کتاب «از هر دری»او را نسبت به عملکرد پیرامونیانش دچار لغزش می کند اما نباید فراموش کرد که این لغزش ها قطره ی ناچیزی در مقابل دریای پر تلاطم اندیشه هایی است که رودرروی استبداد ایستاده است و در ساختن اندیشه ی نسلی سهم عمده ای داشته است.برای یادآوری علاوه بر ترجمه ها و نوشته های رشک برانگیزی که در خط فکری او جریان دارد از مجله صدف،کتاب هفته،پیام نوین،همکاری تنگاتنگش برای تاسیس و برقراری کانون نویسندگان ایران،دفاع از آزادی،یکی از مسببین موثر در برقراری ده شب شعر خوانی و سخنرانی در انجمن گوته را می توان نام برد.

در هر حال من افتخار می کنم که به آذین پدر اجتماعی من است.به قول معروف:دستم بگرفت وپابه پا برد/تا شیوه ی راه رفتن آموخت.من زندگی اجتماعی ام را مدیون اویم و خواهم بود.هنگامی که آن روزها حکومت سیاه مرا گرفت و برای چشم زخم گرفتن از دوستدارانم ناسورم کرد وبر سنگلاخ های تهمت رهایم کرد،او بود که با مهربانی به بالینم آمد و با سخن های امیدبخشش مرحم بر زخم جانکاهم نهاد و به رغم دشمن نگذاشتخاموش شوم.سخن گفتن از این انسان بزرگ آوردن کاهی در برابر عظمت کوهی است.در آینده با تحلیل عمل و آثارشنقش این راد مرد نادره در یک برهه ی تاریخی روشن و روشن تر خواهد شد .یادش گرامی باد و رهروان راهش پویا.

                                                                 تیرماه1385/تهران

 

 

                                                                                                       

مهدی خطیبی دوشنبه چهاردهم خرداد 1386  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
نقدی از شوان کاوه بر شعر خانگی 4
ای سی و سه سالگی ! سلام
خبری از خبرگزاری کتاب (ایبنا)
محمّد ذکایی – آخرین شعلۀ پرفروغ غزل نئوکلاسیک – به ایران آمد
مادر
بوتيماري كه نمي‌خواست اشك بريزد
رضا سید حسینی رفت
کتاب «بوتیمار بی اشک » منتشر شد
خبری از خبرگزاری کتاب ( ایبنا )
ترانۀ بهاری برای نازتاب
درباره وب
درساعت23 روز دهم مهر ماه سال یک هزار و سی صد و پنجاه و پنج شمسی در تهران دیده گشودم – اگر چه پروزم از نیماست- و اولین چیزی که گفتم «اون نه»بود.دانش آموخته حقوق قضایی هستم .تا کنون هفت کتاب تالیفی و چهل و شش کتاب به ویراسته و مقدمه ی من منتشر شده است .گذشته از آن که شاعر و منتقد هستم در زمینه ویرایش و تصحیح متون نیز فعالیت دارم . کتابدارم و گذشته از این شغل، مشاور و ویراستار انتشارات آفرینش نیز هستم.نمونه وار کتاب هایی که از من چاپ شده است عبارتند از:
1.ترانه های آدم و حوا ،دفتر اول ،انتشارات روزگار،چاپ اول ،1378
2.آیینه دار آب(نقد ،بررسی و گزیده آثار شیون فومنی)انتشارات روزگار،چاپ اول ،1379
3.شعر متعهد ایران (چهره های شعر سلاح)بررسی شعر سال های 1347تا1357،دفتر اول:جعفر کوش آبادی ،انتشارات آفرینش،چاپ اول 1383
4.ترانه های آدم و حوا ، دفتر دوم، انتشارات آفرینش،چاپ اول ،1384
5.ماه ماهی (قصه شعر)تصویرگر لیلی درخشانی،انتشارات زیتون 1384
6.بوتیمار بی اشک (قصه - شعر )، همراه با یک پیشنهاد: قصه - شعر به مثابه یک قالب ، همراه با نقدی از محمود کیانوش ، تصویرگر ساناز فلاحتی ، انتشارات آفرینش
.............
زیر چاپ:
1.نسل ستاره در شب توفان(شعر و زندگی نعمت میرزازاده م.آزرم)انتشارات ثالث
2.شناختنامه محمود کیانوش،انتشارات آفرینش
3.بوتیمار بی اشک(قصه شعر)همراه با نقدی از محمود کیانوش و طرح هایی از سرکارخانم فلاحتی،انتشارت آفرینش1388
...........
آماده چاپ:
1.پیشگامان غزل امروز ایران ؛ دفتر نخست:محمد ذکایی (هومن)،حکایت غم بیزاریان
........

شماره تلفن جهت تماس با من:
09126894681


آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان
نوشته های پیشین مهدی خطیبی
تازه های ادبی
اسماعیل خویی
شهره یوسفی
محمود کیانوش/حلقه نیلوفری2
داوود ملک زاده
رضا مقصدی
دفتر هنر/بیژن اسدی پور
عبدالرضا شهبازی
بابک/یاس و داس
آتی بان
چشمان بیدار - مهستی شاهرخی
نشريه تلاش
isna
مجله آرش/پرویز قلیچ خانی
خزانه کتاب های صوتی به زبان فارسی
شمس لنگرودی
دکتر حسن اکبری بیرق
سخن بزرگان
بازنگار
دینگ دانگ
وب سایت مهدی خطیبی
سحرگاهان/محمد جلالی چیمه(م. سحر)
احمد افرادی/دنیا خانه من است/حلقه نیلوفری3
سایت دکتر آرامش دوستدار
گویانیوز
بشکن
عصر نو
کتابخانه مجازی ایران
سایت پیشوا
انتشارات ثالث
دیوان شاعران
دکتر جلیل دوستخواه/ایران شناخت
خبرگزاری کتاب/ایبنا
بلاگ نیوز
دوره
فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
قالب وبلاگ

بخش ویژه





Powered by WebGozar


صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.parstheme.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ