بهاران خجسته باد.برای تان آزادی و سلامتی آرزو می کنم.
یک شعر بلند از دیروز ها .بهار همیشه برای من تکرار خاطره ی تلخی است .هیج گاه نتوانستم با او/آن آشتی کنم .ریا کاری ی خاصی دارد .امیدوارم این را به حساب عشوه گری های لاجوردی منورالفکری نگذارید .من رنگارنگی پاییز و صداقت زمستان را بیشتر دوست دارم .راستی به قول منزوی :پاییزی ام بهار چه دارد برای من. و این پاییز روح نیست بهار زندگی من، دهم اولین ماه فصل پاییز است .
مهربان بمانید
وقتی می آد بهار خانوم با چارقد بلندش
مهدی خطیبی
برای تو و کودکی هایت
که می دانم زیبا بود و هنوز دوستش داری
به زن-مادر:شهره
وقتی بهار با چارقد بلندش
با عشوه و با گیسوی کمندش
پا می ذاره تو خونه ی دلامون
وا می شه باز پنجره ی چشامون
بهار! بهار! خونه ی ما نمی یای
خونه ما ای با وفا! نمی یای
خونه ی ما با یه حیاط کوچیک
پر از صدای بال بال و جیک وجیک
از وقتی که سقف خونه خم شده
طاقت و صبر همه مون کم شده
آهای بهار حال ما رو می بینی
الاهی که سیاهی رو نبینی
بابا شبا از راهای پیچ وا پیچ
می یاد خونه با دستایی پر از هیچ
چشاش غروب، با دستای پر پینه
وا می ره و کنج اتاق می شینه
-«بابا بازم دستات پر از خالیه»
امشب از اون شبای بی حالیه
شب های دم کرده ی بی خوابیه
اگر چه شب، باز شب مهتابیه
فکر بابا تا کجا که نرونده
اگر چه هی...فکری براش نمونده
فکر زری که نامزدش این روزا
می خواد بیاد ببردش ایشالا
فکر جهاز ،فکر لباس ، فکر کار
فکر همین گذشتن روزگار
بابا می گه بهار اومد دوباره
می خواد بیاد این جا ،مگه بی کاره
طفلی بابا حتا شبا تو خونه
فکرش اینه:یا خرج آب یا دونه.
خواب دیگه تو چشم بابا شکسته
اون دیگه مثل کوچه یی بن بسته
مامان شبا تو هشتی مون می شینه
از گونه هاش اشکاشو ور می چینه
-«خدا خدا قسمت ما این نبود
عمری صدا کردمت اما چه سود
یه عمر سگ دو می زنیم ای خدا
پیر شدیم و نرسیدیم به هیچ جا
بازم خدا شکر،که تن سالمیم
به برکتت،به رحمتت عالمیم»
مامان همش فکرش و ذکرش اینه
همش می گه قسمت ما هم اینه
هنوز چهل بهار و هم ندیده
ولی ببین چقد شده تکیده
وقتی که صب ،طیاره خورشیدی
تو آسمون می آد، می شه سپیدی
روز از نو و روزی ام از نو می شه
غصه می آد مثل شب همیشه
غصه نون ،غصه درد بابا
غصه ی نجوای مامان تو شب ها
حالا دیگه بهارمون خزونه
خزون خوبه مثل شب زندونه
فصل بهار چه زردی و چه سردی
قصه ی دلتنگی و رنج و دردی
قصه ی دلواپسی فردایی
اگر چه پشت ابر،نا پیدایی
حالا بیا امسال فقط صدا کن
از تو دلا غصه ها رو جدا کن
آجیل بریز تو مشتای بچه ها
خونه بکن توی همه کوچه ها
خنده بزار روی لب مردما
عیدی بده به همه ی آدما
آشتی بده درخت و با تگرگا
رود با سنگ ،باد و با شاخ و برگا
بهار جونم سبز بکن دلا رو
بکار تو دل ها همه ی گلا رو
اونوخت تو با اون چارقد بلندت
با عشوه و با گیسوی کمندت
پا می ذاری تو خونه ی دلامون
وا می شه باز پنجره ی چشامون.....
14بهمن1378 |