هیچ گاه از یاد نمی برم که کمترین هدیه ی دنیای مجازی، آزادی خواندن و دیدن است.
دوستان و همراهان، پوزش مرا بپذیرید به قول مایا کوفسکی:
وقایق عشق
بر صخره ی زندگی روزمره شکست.
از همراهی و مهربانی تان سپاسگزارم
از دفتر «از عشق از پرنده شدن»
مقدمه ای از دکتر احمد ابومحبوب/اسفند1378

این عید هیچ منفعتی نداشته باشد.یک سود سرشار برای جماعت نویسنده دارد .رفت و روب وجابه جایی این امکان را می دهد که بسیاری از نوشته ها یا حتا کتاب ها و جزوه ها ی گم شده، یافته شود.یعنی زیر ورق پاره ها و پوشه ها نا گاه چشمت به برگه ای می خورد .شاد می شوی.خستگی بارش را می بندد و می رود حال اگرچه لحظه ای باشد.
نوشته زیر را دوست واستاد من، دکتر احمد ابومحبوب در سال 1378نوشت .مقدمه ای بر یکی از دفترهای شعر من که هیچ گاه مجال چاپ نیافت .وحالا زمانی که مرور می کنم یاد آن روز ها می افتم .باری....بهار هیچ منفعتی نداشته باشد این یک سود سرشار را برای من داشت ؛هر چند لحظه ای شاید....راستی را، بهار همیشه برای من یاد آور خوشی آنی امادروغ وفریبی مزورانه و طولانی بوده است.باری.....بگذریم.
دکتر احمد ابومحبوب درسال1335درتهران چشم به جهان گشود.او از سال1357به استخدام آموزش و پرورش در آمد وتحصیلات خود را تا اخذ مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی در تهران ادامه داد.ابو محبوب در حال حاضر به تدریس در دانشگاه های تهران می پردازد.از کتاب های او می توان به:
- دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی،به تصحیح و کوشش او،انتشارات سروش
- کالبد شناسی نثر،ترجمه و تالیف،این کتاب ترجمه واقتباسی است از:
The anatomy of prose
اثر مارجری بولتن.انتشارات زیتون
3.ساخت زبان فارسی،انتشارات میترا
4. در های و هوی باد(زندگی و شعر حمید مصدق)،انتشارات ثالث
5. یک حبه قند فارسی،در ده دفتر،انتشارات زیتون
6. گهواره سبز افرا(زندگی و شعر سیمین بهبهانی)،انتشارات ثالث
7. کک کوهزاد(منظومه ای حماسیاز قرن پنجم)به تصحیح و کوشش او که در برگیرنده مطالبی چون:حماسه/مولف و قرن/کک/سابقه تاریخی/سبک منظومه/صور خیال/موتیف ها/فشرده ای در نقد متن و ساختارشکنی داستان.این کتاب را انتشارات نغمه زندگی چاپ کرده است.
دکتر ابو محبوب به دعوت بنیاد فرهنگی ایرانیان و انجمن آسیا برای سخنرانی درباره شعر سیمین بهبهانی به آمریکا دعوت شده است.ا
آن روز دور، که مهدی خطیبی اولین نوشته اش را به من نشان داد تا نظر بدهم،فکر نمی کردم به این زودی ها به نزدیکی های قله برسد اما رسید.شور و شوق وعشق وبیقراری وپشتکاری که در او بود این امر را امکان پذیر ساخت و نشان داد که اگر کسی بخواهد می تواند .وچه نیک توانست!اینک او به زبان لطیفی در شعر دست یافته است و این زبان لطیف،جنبه ای و گوشه ای از زیبایی های شعر او را تشکیل می دهد.
شعر او غزل است وسراسر تصویرها وفضای شعری او را جوی تغزلی در بر گرفته است .من معتقد نیستم که دوران غزل گذشته است .هر شعری که بتواند در هر زمانی بر دل بنشیند ،شعر همان زمان نیز هست.مگر شعر حافظ ،شعر زمان ما نمی تواند باشد!؟ونیز بسیاری شاعران دیگر.
در هر صورت ،غزل ،از جمله انواع ادبی مهم فارسی است که هنوز در ادبیات ایران به عمر خود ادامه می دهد.به گمان من غزل فارسی هرگز پیر نشده است .اگر بتوانیم بگوییم دیگر قصیده سرایی مرده است.اما واقعیت این است که درباره ی غزل نمی توانیم چنین چیزی را بپذیریم،چون یک واقعیت ادبی است و عملا وجود دارد.رباعی و دوبیتی ومثنوی نیز در ادبیات فارسی چنین خصوصیتی دارند .این البته مربوط می شود به ذوق ایرانی و کیفیات روحی و روانی جامعه ی ما. این نه بدان معناست که جامعه ی ماو شاعران غزلسرای ما لزوما در گذشته زندگی می کنند.زمانی می توان این را گفت که شاعر هیچ جیز از خودش و زمانش نداشته باشد و هنوز در حسرت و حال و هوای میکده ونرگس وسرو وخال لب و...سر کند.بی تردید شعر،دو چیز در خود دارد :یکی شاعر را و دیگری زمان را و هر دو این ها در زبان بروز می کنند.اگر شاعر خودش باشد وزمان ،زمان او باشد ،هر دو در زبان شعرش جلوه گری می کنند.شاعری که خودش نیست و هنوز در عصر حاضر زندگی نمی کند-هر چند که زنده باشد-زبانش نیز چیزی نوین برای تجلی ندارد.قالب شعری چه اهمیتی دارد؟قالب زده نباید بود وگرنه شعر قلابی از آب در می آید.زبان مهم است وزبان شعری خطیبی ، در گذشته نیست.زنده است وپویا .بهتر از این هم می تواند باشد .این را نشان داده است که پیشتر هم می تواند برود و واهمه ای ندارد.هر چند تاثیر برخی سبک ها و شاعران عینا در شعر او دیده می شود اما چنان نیست که دل را بزند ،چنین نیست که مقلد صرف باشد .او در ساختن ترکیب ها وتصویر های تازه وتعبیرهای نو از خود ابتکار نشان داده است .امید است که از این قدرت وابتکار خود در آینده بهره بیشتر نیزبگیرد.
در شعر او نوعی تلاش وجست و جو برای یافتن راه های جدید و کوبیدن ناهمواری ها دیده می شود.این تلاش بی گمانی با پشتکار و شوق او به نتیجه خواهد رسید.اما آن چه شعر او را به عناصر وبیان شعر کهن نزدیک و تا حدی پابند کرده ،فضای رمانتیکی است که بر اشعار او حاکم است .به هر صورت در شعر او گذشته و اکنون با یک دیگر پیوند یافته اند واو به هر حال تلاش خود را در این میان نشان می دهد.
بیان او سراسر حکایت عشق دارد واندوهی از اسارتی.نمی خواهم طول و تفصیل بدهم ونیز گزافه بگویم،اما به هر حال آینده ی خوبی برایش می توان دید؛بویژه که نسبت به فرم نیز حساسیت دارد.برای شعر و هر هنر دیگر ،ازسویی ذوق لازم است واز دیگر سو پرورش و از جهت دیگر نیز اندیشه و احساس که نوعی دریافت است.
به عبارت دیگر ،دریافت و ذوق و دانش درپیوند با یک دیگر هنر را می سازند.یک هنرمند والا کسی است که در هر سه به والایش رسیده باشد و انسان همواره تا پایان عمر می تواند در این سه وجه به سوی کمال ره بسپرد ویک هنرمند خوب چنین است.
از طرف دیگر ، این شجاعت در او دیده می شود که در وزن های کم کاربرد نیز دست به تجربه هایی بزند واز حق نباید گذشت که موفق هم بوده است .البته این نکته را نباید نگفته رها کنم که گاهی بیان محکم او به سمت کلام حماسی تمایل می یابد ولحن حماسی می گیرد .مثلا به این بیت توجه کنید:
میان ساحت دریا و آفتاب رهایم
مرا نماز برید آخرین نشان خدایم
گذشته از بیان استوار ،تصویر حماسی نیز که رهایی میان ساحت دریا و آفتاب است –پهنه ای بی آغاز وپایان-بدان جان بخشیده است.جمله خطابی مصراع دوم ،کمال این کلام وتصویر حماسی است.
اما درباره ی تصاویر وتخیل او باید بگویم به ابتکارها وآفرینش هایی زیبا دست یافته است .به عنوان مثال یک مورد را در بیت زیر توجه کنید:
صدای بوی گلی پیچید ،میان خنده ی زیبایت
هزار پنجره شد بیدار ،به سمت روشن شب هایت
فعلا کاری به«صدای بو»و«پیچیدن»آن وبه«سمت روشن»و«روشن شب ها»ندارم.فقط از منظری دیگر به ایهام تصویری مصراع اول دقت کنید.«صدای بوی گلی پیچید،میان خنده ی زیبایت»دست کم دو تصویر از این عبارت استخراج می شود:
1- پیچیدن صدای بو به خنده ی زیبا یا به کمر خنده ی زیبا:درهم تافتگی بوی گل با صدای خنده یا با خود خنده-صدای بو،موجودی است که گرداگرد جسم خنده،مانند پیچک می پیچد وزیباترش می کند-(این غیر از تجرید صدا از خنده است که وجودی مستقل یافته است)
2- بوی گل مثل یک صدا در وسط صدای خنده یا خود خنده در فضا می پیچدوبه گوش می رسد-همراهی خنده و بوی گل که از خود آن به مشام می رسد-
فکر نمی کنم بیشتر لازم به شکافتن باشد.البته این عبارت از نظر تصویری ابعاد دیگری هم دارد وبه تعبیر من یک«تصویر چند بعدی»است.این تصاویر چند بعدی ،پهنه ی تخیل را در شعر گسترش می دهند وهم به ژرفای آن می افزایند.
از دیگر سو ،التفات های ناگهانی میان مصراع ها به صورت ندا و خطاب یا آه حسرت ،تشخص ویژه ای نیز به بیان او بخشیده است .مثل:
در آن زمان که بخندی –خدا!-نمی دانی
میان مشت من است آسمان و دریاها
به هر روی ورود او را به فال نیک می گیرم وامید آن دارم که این راه را تا نهایت با درایت و احساس و اندیشه بپیماید و گستره های نوین را باز بگشاید.
با چنین امید
احمد ابو محبوب
7/12/1378 |