تبليغاتX
تاول حکایت راه است

mehdikhatibi

مهدی خطیبی

mehdikhatibi

http://mehdikhatibi.blogfa.com

تاول حکایت راه است

تاول حکایت راه است

تاول حکایت راه است

درساعت23 روز دهم مهر ماه سال یک هزار و سی صد و پنجاه و پنج شمسی در تهران دیده گشودم – اگر چه پروزم از نیماست- و اولین چیزی که گفتم «اون نه»بود.دانش آموخته حقوق قضایی هستم .تا کنون هفت کتاب تالیفی و چهل و شش کتاب به ویراسته و مقدمه ی من منتشر شده است .گذشته از آن که شاعر و منتقد هستم در زمینه ویرایش و تصحیح متون نیز فعالیت دارم . کتابدارم و گذشته از این شغل، مشاور و ویراستار انتشارات آفرینش نیز هستم.نمونه وار کتاب هایی که از من چاپ شده است عبارتند از:
1.ترانه های آدم و حوا ،دفتر اول ،انتشارات روزگار،چاپ اول ،1378
2.آیینه دار آب(نقد ،بررسی و گزیده آثار شیون فومنی)انتشارات روزگار،چاپ اول ،1379
3.شعر متعهد ایران (چهره های شعر سلاح)بررسی شعر سال های 1347تا1357،دفتر اول:جعفر کوش آبادی ،انتشارات آفرینش،چاپ اول 1383
4.ترانه های آدم و حوا ، دفتر دوم، انتشارات آفرینش،چاپ اول ،1384
5.ماه ماهی (قصه شعر)تصویرگر لیلی درخشانی،انتشارات زیتون 1384
6.بوتیمار بی اشک (قصه - شعر )، همراه با یک پیشنهاد: قصه - شعر به مثابه یک قالب ، همراه با نقدی از محمود کیانوش ، تصویرگر ساناز فلاحتی ، انتشارات آفرینش
.............
زیر چاپ:
1.نسل ستاره در شب توفان(شعر و زندگی نعمت میرزازاده م.آزرم)انتشارات ثالث
2.شناختنامه محمود کیانوش،انتشارات آفرینش
3.بوتیمار بی اشک(قصه شعر)همراه با نقدی از محمود کیانوش و طرح هایی از سرکارخانم فلاحتی،انتشارت آفرینش1388
...........
آماده چاپ:
1.پیشگامان غزل امروز ایران ؛ دفتر نخست:محمد ذکایی (هومن)،حکایت غم بیزاریان
........

شماره تلفن جهت تماس با من:
09126894681

وب نوشته های مهدی خطیبی (حلقه نیلوفری/1)

تاول حکایت راه است

 
وب نوشت های مهدی خطیبی/حلقه نیلوفری1    امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " تاول حکایت راه است " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. 
خبرگزاری دانشجویان:بوتیمار بی اشک به قلم مهدی خطیبی منتشر شد
مجموعه رباعیات کیانوش با عنوان با نگاهی دیگر را دانلود کنید
چه اتفاقی افتاد که آقای محقق تاريخ ! ..../اصغر آقا
بهانه‌هایی برای نوشتن (تفسیری بر شعر "خواب" سروده‌ی جعفر کوش آبادی)/مهدی خطیبی/دینگ دانگ
شماره ششم دینگ دانگ منتشر شد
خانگی سه/گویا نیوز
«زندگي و شعر خسرو گلسرخي» در راه است /ایسنا
بهانه هایی برای نوشتن :حسین منزوی /مهدی خطیبی/فرهنگ و هنراز مجموعه گروه اینترنتی فرهنگ گفتگو
شماره ی ۳ مجله ی الکترونیکی دینگ دانگ به روز شد
به بهانه حذف هفتاد غزل از مجموعه کامل شعرهای حسين منزوی از سوی وزارت ارشاد، مهدی خطيبی/گویانیوز
قالب بلاگفا
قالب وبلاگ
آرشیو تماس با ما


 

 

به تو نیازمندم،

 که می توانی

 به آوای بلند شکوه کنی

                                 سورن کی یر که گارد

 

 

 

 

 

روایت اول:غزلی.

 

ای عجب دل تان بنگرفت ونشد جان تان ملول

                       زین هواهای عفن،زین آب های ناگوار

                                      

                                    کمال الدین اصفهانی

                                                         

 

 

 

 

 

 

 

برای عزیزم نعمت آزرم شاعر

 

 

 

 

 

 

آیینه و خورشید را بردار می ترسیم

از سایه ی افتاده بر دیوار می ترسیم

 

با لهجه ی آیینه ها بیگانه خوییم و...

ازصافی تصویر خود انگار می ترسیم

 

عمری ست درحلق حقیقت سرب می ریزیم

از یک تکان سایه ای بر دار می ترسیم

 

چشمان مان پوشیده از خواب زمستانی است

ازچشم های« زنده ی بیدار»می ترسیم

 

درکوچه اما سایه ای جزسایه هامان نیست

ای سایه ی افتاده بردیوار می ترسیم.

 

 

 

(از دفتر دوم ترانه های آدم وحوا ،انتشارات آفرینش ،بخش ترانه های آدم،

   چاپ اول ،1384)

 

 

 

 

 

 

 

روایت دوم :خبرها

 

1- تا به یاد آورم که انسانم.

 

این روزها با خستگی روزگار می گذرانم.«غم نان»آدمی را به «کارگل»وا می دارد٬ کارهای ویرایشی امانم را بریده است خستگی وکسالت از فرایندهای این غربت وطنی است.وتو ی مثالی، آفریده شده ای که رنج بکشی واین جاست که سخن «کافکا »را با گوشت وپوستت حس می کنی:«این زندگی که مرا کشت»اما راستی را، این دنیای مجازی غنیمتی است برای من غریب در وطن.

 

دوستان خوبم! من با  محمود کیانوش درارتباط هستم .می کوشم در قالب کتابی با عنوان شناخت نامه ی محمود کیانوش وجوه گوناگون هنری اورا نمایان کنم.او از جمله بزرگانی است که فرهنگ انتقادی ی حزبی و مجامله گرانه مان به علت صراحت گفتاروعدم گرایش به گروه وحزبی درموردش سکوت کرده است . از دیگر سومتاسفانه محمود کیانوش را فقط به عنوان شاعر یا منتقد کودک می شناسند واین ازیک سو ریشه در تنبلی مزمن ما ایرانیان دارد واز دیگر سو ریشه در نقد پسافویی ومجامله گرانه مان.اوپرتلاش کارمی کند.کتاب های شعرش را ناشران انگلیسی چاپ می کنند واز آن جمله است of Birds and Men.کتاب دیگر اوکه بایک مقدمه ی جالب درانگلستان چاپ شده است بهگزینی شعرمعاصرایران است باعنوان

:Modern Persian poetryکه ناشرآن:The Rockingham Prees,Englandاست. 

 

من از او خواستم که زندگی نوشتی بنویسد واو هم بزرگوارانه «محمود کیانوش به روایت محمود کیانوش »را نوشت.کتابی که درحدودسی صدصفحه است ودربرگیرنده ۷1سال روزگاری است که او گذرانده است و دیدودریافت های او از جامعه ادبی و روشنفکری ماست .اوهم اکنون در بخش فارسی بی بی سی،به عنوان «همکار بیرون از دستگاه»outside contributorیا همکار آزاد freelanceبه کار مشغول است.وپرتلاش،« شدن» را ادامه می دهد. کتاب «شعر زبان کودکی انسان»که بخشی از آن را برای من فرستاده است وهم چنین«راز ورمز های نیما یوشیج» از جمله کارهای پژوهشی اوست که اگر رنجوری تن مجالی دهدمی کوشدتابه سرانجامی برساند.گذشته ازروابط عاطفی که میان من واو هست در این مدت دریافته ام که او متعهداست، نه به اجتماع که در گروه یا حزبی خلاصه می شود او متعهد به من انسانی خود است. در یکی از شعر هایش می سراید:تا به یاد آورم که انسانم.واو تلاش می کند مانند یک انسان مسوول زندگی کند وکاری نیز به قور قور قورباغه ها نداشته باشد.

 

جان هیث استابزjohn heath – stubbsشاعر معاصر انگلیسی زیبا می گوید:

 

خورشید درکسوف است ،وپرندگان

یک یک از خواندن باز می مانند-

و بال ها را فرو می بندند:

اما من هرگز نشنیده ام

که قور باغه ها از قورقور باز مانده باشند.

 

 

 

2-ققنوس در جهنم

 

عزیزم نعمت میرزازاده  (م.آزرم) کتاب جدیدش را برایم فرستاد.دوست نویافته ی گرامی  آقای پرویز جاهد، کوشنده ی کتاب مصاحبه با ابراهیم گلستان که عنوانش «نوشتن با دوربین»است، آن را از پاریس برایم آورد.نام این مجموعه شعر «میان افق های دیروز وفردا»ست.من در کتاب «نسل ستاره درشب توفان »وجوه گوناگون شخصیت شاعری آزرم را بررسی کرده ام.این کتاب در مراحل حروف جینی و...است.یک شعر از این مجموعه را تقدیم تان می کنم:

 

 

 

 

نوروز و روز نو

 

 

يعنی که چندين روز ديگر باز نوروز است؟

يعنی که يک سال دگر بر سال‌های گمشده افزود؟

باور کنم سالی دگر بگذشت؟

اما همين ديروز بود اِنگار

– اسفند سال پيش –

ديروز بود اِنگار و من هم از برای سبزه نای سفره‌ی نوروز

چون سال‌های سال

                  دور از خانه‌ام 

                             از  سرزمين مهر

باری به آيين باز يک مشت عدس در تاس آبی خيس می‌کردم.

و شمعدانی‌های کوچک را درون باغچه می‌کاشتم با شوق

دل خوش کنان با خويش می‌گفتم

باشد که روز نو برويد پا به پای سبزه‌ی نوروز

می گفتم و بی‌خويشتن اشکی به روی گونه می‌سفتم

 

 

انگار چندين روز ديگر باز نوروز است

تقويم می‌گويد چنين سالی دگر از عمر من بگذشت

تاريخ ‌اما من نمی‌دانم چه خواهد گفت

                                              بايد گفت؟

حافظ ولی دانم چنين گفته ست:

روز جدايی را نشايد در شمار روز‌های عمر خود آورد! *

 

ای هر که‌ها!

               ای گسترانده سفره‌ی نوروزتان را زير سقف خانه‌تان

                                                                 در خاک ميهن هرکجا هستيد ،

نوروزتان خوش باد!

در لحظه‌ی تحويل سال نو

ما را به ياد آريد!

ما را به ياد آريد و از اين دور دستان در کنار آريد

ما را که توفان بُرد

در لحظه‌ی آغاز سال نو

                                     کنار سفره‌ی نوروزتان

                                                     - آنجا که خالی مانده – باری در شمار آريد!

 

 

ما در نبردی نابرابر بر سر نوروز و روز نو

با پاسداران دژ ديرين نشکفتن

با کار ورزانِ دروج و خشکی و سرما و پژمردن در افتاديم

نيروی نادانی فزون‌تر بود!

اهريمن بيداد بر ما چيره شد

                               در ما شکست افتاد

با خستگی‌هامان به ناچاری از آن پس هر يکی در دوردستانی ازين گيتی پراکنديم

در هر کجا از گسترای نا کجا آباد.

 

 

ما سفره‌ی نوروز را در سرزمين‌هايی که حتا در خيال آنجا نمی‌رفتيم ، گسترديم

نوروز در گوهر جهانی بود زيرا اين جهان پير را هر سال از نو باز آغاز جوانی بود

با سفره نوروز ِ ما هر سال در اقصای عالم اين بهين آيين ملی‌مان جهانی شد

ما در هوای روز نو بسيار‌ها  نوروز را در پشت سر داريم

ما سال‌های سال هر نوروز را با فال ِ روز نو پذيرا بوده‌ايم  آری

با يک دگر هر بار در نوروز‌ها ما گفته‌ايم و باز می‌گوييم:

چندان دوام آريم تا روز نو ِ ميهن برويد از دل نوروز

نوروز ما با روز نو آغاز خواهد شد

نوروز با نيروی رويش بی‌گمان بر خشک سالی می‌شود پيروز

اين گونه‌مان عمری گذشت آری

پولاد هم می‌بود اگر زين بيشتر طاقت نمی‌آورد

يک چند از ياران ما

                            با چشم جان سوی وطن

                                                                 در خواب بی‌رؤيای خود خفتند

آنان که در هنگام خواب جاودان در خاک‌های سرد بيگانه

در زير لب نجوا کنان

                               در واپسين دم

                                                      از وطن گفتند.

 

 

با اين همه نوروز دارد می‌رسد از راه

از پنجره آن سوی باری در حياط خانه‌مان اسفند مهمان درختان است

سبزينه رويانَد نفس‌هايش بر اندام کبود شاخه‌های لخت

اندام سبز نسترن از غنچه‌های تازه روييده چراغان است

گنجشک‌ها با واژه‌های شاد زرّين در سپيده دم

با هم سرود زادن خورشيد را پيوسته می‌خوانند

هنگامه‌ی خورشيد خيزان است

برخيزم و با  تکّه‌ای خورشيد

                            سرما را بتارانم

در خانه‌مان نوروز مهمان است!

 

 

 

 

                                              پاريس بيست و پنجم اسفند ١٣٨٣

 

 

 

* بی‌عمر زنده‌ام  من و اين بس عجب مدار

   روز فراق را که نهد در شمار عمر؟

                                                  حافظ

 

 

 

 

 

3-احمد افرادی

 

 

 

یکی از ویژگی های این دنیای مجازی یافتن دوستان فرهیخته ای چون احمد –جان –افرادی است.احمد افرادی محقق مازندرانی ساکن آلمان است.از فرهیختگانی پر تلاش که در برون مرزان فعالیت می کند.از طریق شاعر عزیز  رضا -جان- مقصدی با او آشنا شدم اگر چه با نوشته های او آشنا بودم.نعمت آزرم عزیز از پاریس مقاله ای را برایم فرستاد که شیادی های آقای علی میر فطروس را آشکار کرده بود .نویسنده ی آن مقاله احمد افرادی بود. باری ...می کوشم در مجالی دیگر شما را نیز در خواندن  نوشته های ارزشمند او شریک کنم .تا چه پیش آید.

 

 

 

 

 

 4- اسماعیل خویی وصمصام کشفی

 

يك پنجره‌‌ست شاعر

شاعر كسی‌ست كه می‌پرسد

و سخت می‌ترسد:

و از همين روست

كه رو به‌آفتاب

می‌نشيند؛

و هرچه‌هست‌،

حتّـا‌،

آن مخملِ سياه را نيز

بازيچه یی به‌دستِ رنگرزِ آفتاب

می‌بيند؛

و‌،‌مثلِ آفتاب‌پرستی هشيار‌،

درمخملِ سياهی‌ی شب حل می‌شود:

يعنی‌كه‌، درسپيده‌ی فرجام‌،

به‌آفتاب بدل می‌شود‌.

. . . . .

اسماعيل خويی

(بريده يی از شعرِ با آسمان)

 

 

 

تلفن شاعر گرامی، اسماعیل خویی را نعمت آزرم عزیز به من داد. با اوتماس گرفتم .مهربان وبزرگوار پاسخم گفت .مرابا دخترش سبا خانم خویی آشنا کرد وقرار شد کتاب های چاپ شده ی آن طرف ها را از سبا بگیرم .سبا نیز از هیچ کوششی دریغ نکرد .راستی تا یادم نرفته است بگویم که آقای علی رضا رییس دانایی مدیر هوشمند انتشارات نگاه در این روزگار تلخ ، کتابی از

شعرهای عاشقانه ی خویی چاپ کرده است با عنوان «زین سایه سار پر برگ» که سبای عزیز آن را به من داد. این کتاب نشان می دهد که اسماعیل خویی یکی از جاودانه گان عرصه ی شعر است، حالا دیو دروغ وسانسور هر چقدر بر انکارش بکوشد.به قول شیون فومنی:

 

پشت سر دوست یاوه سر دادن خصم

عوعوی سگان هرزه در مهتاب است

 

در آمریکا به همت دکتر عبقری بنیادی برای اسماعیل خویی تشکیل شده است واو دیر زمانی است که در آن سو ها« شدن» را ادامه می دهد.او کتابی را برای من پست کرده است اما گویا مقرر است که به دستم نرسد. آخر چه معنا دارد جوانانی چون من بدون اطلاع واجازه ی بزرگانی که بر ما حق ولایت دارند؛ جنین کتاب هایی را بخوانیم!!

 

اما درود بر آقای صمصام کشفی  که کتاب «جان دل شعر »را برای من فرستاد.این کتاب گزیده ای از نقدهای دیگران برشعر اسماعیل خویی است . می توانید  از طریق بخش پیوندها با آقای کشفی بیش تر آشنا شوید

 

نقد کوتاه یدالله رویایی را از کتاب «جان دل شعر» نقل می کنم:

 

یداله رؤیایی

 

غایتِ اشیاء: نوعی دیدن

به بهانه¬ی یادداشتی بر شعرهای خویی

 

در خود شئ  شعری نيست. برعكس‌، شئ سرپوش‌ خفه‌كننده‌ای است برای شعر. به همين جهت است ‌كه شعر در جايی  نشسته است كه شئ به آن نمی‌رسد، يعنی نشسته در نهايت شئ. جايی كه شئ ‌هرگز به آنجا نمی‌رسد. و شاعر است كه آن را كشف می‌كند و در كشفِ شعر، شئ به نهايت ‌خود می‌رسد. اين كشف، كار مشاهده نيست، كار چشم نيست. چشم

 برای اينكه به پشتِ شئ برسد ‌از شئ عبور می‌كند و آن را پشت سر می‌گذارد: «پشتِ سر». مثل پشتِ اثر. مثل تابلوی ‌روی ديوار كه ما را به پشتِ ديوار می‌بَرد، و به آنكه خودش‌ را در تابلو گذاشته است ‌يعنی به نقّاش‌. به اثر هم اگر تنها به نگاهی بسنده كنيم، به زندگی اثر نگاه كرده‌ايم، ‌و به سرگذشتِ آن. و نه به نقّاش‌، و به آنكه ما را به  پشتِ اثر می‌بَرد. آنچه در اثر ‌هست بين من و اثر هست، در فاصله است. جدا شدن از اثر شناختنِ اثر است، نه گم شدن در‌آن.اين طرز برخورد با شئ، يك خطاب خالی است كه خلاِء شئ ا پر می‌كند. مثل هويی در كوه، ‌كه از پژواكِ خودش‌ پُر  می‌شود.

 به شئ كه نگاه می‌كنم شئ را گم می‌كنم. اين ديگر يك مشاهده¬ی معمولی نيست. مشاهده را ‌همه می‌كنند. مشاهده را همه  بلدند. شاعر معمولی وقتی كه می‌بيند عادت چشم خودش‌ را ‌دنبال می‌كند. امّا شاعری كه خَرْقِ عادت می‌كند، شعر را در چيزهايی كه نمی‌بيند می‌بيند.‌يعنی همان وقتی كه شاعران سطح دنيای ديدنی‌هاشان را تصوير می‌كنند، شاعر حجم

 تصويری ‌از نديدن دنيا می‌دهد.

 در اينجا « سطح »  را دست كم نمی‌گيرم. بلكه در معنای لغتی آن ( سطح ) می‌گيرم يعنی در ‌معنای حقيقی و هندسی آن، كه  در اين معنا شاعرانِ سطوح لزوماً شاعران « سطحی» به معنای ‌مجازی اين كلمه نيستند، و تواناترينِ آنان به علّتِ اِشرافی كه بر زبان دارند، و ‌به علّت تسلّطی كه بر بازی با سطوح دارند، گاه فراتر از مسير مستقيم چشم می‌روند. ‌و در اين بازی با سطوح، گاه برخوردِ دو سطح (حجم) آنها را به رؤيت ديگری از جهان ‌مشاهده‌هايشان می‌رساند. به ديدنی ديگر، و يا حتّی به « زبانی ديگر» ، كه شاعر خود ‌يكسره از آن بی‌خبر بوده است. آنها سطوحشان را به رؤيا می‌دهند و رؤياهايشان را به‌جهان. و در اين بی‌خبری، از جهان تصويری می‌گيرند كه لنگر در تصويری ديگر دارد كه خود حلقه در تصويری ديگر زده است. و در اين داربستِ تصوير علامتی از دنيا به ما می‌دهند‌كه علامت دنيای امروز ما است. نوعی ديدن است. و شاعران واقعی را همين نوعی ديدن، همين ‌جادو، شريك سرنوشت جهانيان می‌كند. بی‌آنكه خود بدانند. كه در اين كارشان نه سفارش‌‌است و تصميم، و نه تعهّد و تسليم.

 

چطور می‌شود بدون عبور از ظاهر به باطن رسيد؟ برای رفتنِ به بطن نمی‌شود از ظاهر غافل ‌شد. چرا كه عُمق لزوماً  برای مقابله با سطح نيست. و برای رسيدن به عمق نبايد به سطح ‌خيانت كرد.

 

« از میان یادداشت¬ها»

 

 

 

 

 

5- شاعری ساده با شعری بی دروغ وبی نقاب

 

 

دوست مهربانم عبدالرضاشهبازی عزیز سه کتاب برای من فرستاد

1-مجموعه شعر نمی خواهم کسی خواب های مراببیند.

2-مجموعه شعر چرا اینقدر از گریه های من لذت می بری

3-همه ی اردی بهشت های جهان،گزینه ی شعر امروز لرستان .

 

شعری از دفتر دوم را تقدیم تان می کنم وبررسی سروده ها را به مجالی دیگر وا می گذارم:

 

 

برای من که هنوز

به کودکی هایم عادت دارم سخت است

آن گونه که تودوست داری

آفتاب را تماشا کنم

و حالا پس از این همه سال  که

از کنارم می گذرد

هنوز عادت نکرده ام

پشت عینک دودی

کسی را دوست داشته باشم

هنوز وقتی صدای لالایی می آید

یادگهواره ومادرم می افتم

من هنوز یاد نگرفته ام

سیاست باز خوبی باشم

آن گونه که تو می خواهی

وزیر را یک خانه جلو ببرم

ودوستم را برای همیشه مات کنم

من هنور کودکی هستم

که بهترین سیاست دنیا را

لالایی مادری می دانم

که برای فرزندش می خواند

من هنوز عادت نکرده ام

برای دیدن ماه

ستارگان را کنار بزنم.

 

 

مهدی خطیبی پنجشنبه بیستم بهمن 1384  نظر بدهید!

شعر جدید همراه با نقدی از محمود کیانوش

سلام

م.آزاد نیز به قافله ی آتشی پیوست

شادا که دیگر رنج نمی کشند واندوها که دیگر شعر نمی گویند

 

 

 

 

 

 

 

به خانه می آیم

                 خسته

درمی گشایی و

شکوفه ولبخندمی روید.

 

کنار کودکی ات نشسته ای

                      باعروسکی

امّاحسّی به تومی گوید:

-«شایدغذایت بسوزد.»

 

 

کنارت می نشینم

با نیمی ازسنگ و

                      رعد

ونیمی ازباران و

                    آفتاب.

 

برایم

کنارعروسکت

گوشه ای می جویی و

پناهم می دهی.

 

زن – مادر!

چقدر روحت

چروکیده است

خستگی ات

گمان می کردم

ازراه های پیچاپیچ دنده های من است.

امّا؛

    نه؛

تو، درسایه مانده ای.

 

نگاه کن!

منم،

   من

مرد –فرزندت

کودک به دنیا نیامده ی برصلیبت

                                        مریم!

 

                                                                 مهدی خطیبی       

 

                                    پنجم،دی ماه،یک هزاروسی صدوهشتادوچهار

                                                                           فشم

 

  مهدی جان 

                        نمی دانم تو برای آشنایی با انسان یک شعر چند نوبت آن را می خوانی و هر نوبت چند بار . اول بگذار بگویم که چرا  می گویم «انسان شعر» . یک شعر نوشته نیست ، صدا نیست ، انسانی است که در موقعیتی خاص با او برخورد می کنیم ، در موقعیتی که  او ، با پشتوانه همه تجربه های حسی و ذهنی خود ، بر زمینه فرهنگ قومی و فردی خود ، در لحظه ای از تاریخ زندگی خود ، در پیوستگی با تاریخ  جامعه خود و در پیوستگی با تاریخ جامعه جهانی ، به مکاشفه ای رسیده است و این مکاشفه را نه با زبان عادی ، بلکه با زبان یکی از هنرهای کلامی ، یعنی شعر ، بیان کرده است . بنا بر این در برخورد با یک شعر ، با خود شاعر در لحظه مکاشفه برخورد کرده ایم و از او این مکاشفه را می شنویم . با یک بار خواندن آن شعر فقط نگاهی به چهره  انسان آن شعر انداخته ایم ، و این نگاه فقط به ما گفته است که مکاشفه ای در کار بوده است یا نه . اما این نگاه اول برای یک خواننده اهل بسیار مهم است ، چون اگر در همین نگاه دریابد که از مکاشفه ای خبری نیست ، و کسی شبه مکاشفه ای ساخته است و خود را با این بازی خرسند کرده است و حالا می خواهد با فریب دادن خواننده از این بازی لذت ببرد ، ناگزیر از آن شعر که انسانی در خود ندارد ، روی می گرداند و خواندن به همان یکبار پایان می گیرد . بعد از این نگاه اول است که خواننده اهل ، شوق پیدا می کند که باانسان آن شعر آشنا بشود ، و این آشنایی درچندین ملاقات به دوستی بینجامد ، و وقتی که این دوستی احساس شد ، خواننده اهل می تواند بگوید که آن شعر را خوب خوانده است و تا اندازه ای فهمیده است .

                        و حال بگویم که چرا می گویم «خواننده اهل» . همان طور که انسان شعر اگر «شبه انسان» باشد و «مکاشفه» ای با خود نداشته باشد ، ارزش آشنایی و دوستی ندارد ، خواننده شعر هم اگر اهلیت نداشته باشد ، برخوردش با شعر و شبه شعر یکسان است ، و چه بسا که از برخورد با شبه شعر آسان تر و خرسند تر بگذرد تا برخورد با شعر . خواننده اهل است که می کوشد تا در ملاقاتهای مکرر ، با تماشا و شناخت تصویرهای شعر ، کم کم خود را به دیدگاه شاعر در لحظه مکاشفه یا حدوث شعر نزدیک کند ، و وقتی که در دیدگاه شاعر ایستاد ، مکاشه او مکاشفه خودش بشود و از آن لذت ببرد .

                        من انسان شعر «به خانه می آیم» تو را چندین بار ملاقات کردم ، چون بعد از نگاه اول ، مطمئن شدم که مکاشفه ای در کار بوده است . انسان این شعر تو سالها بوده است که وقتی که به خانه می آمده  است ، در میان همه احساسها ، یک احساس مبهم داشته است که حاصل آرامشی خاص بوده است ، آرامشی حاصل اطمینان ، اطمینان به رها شدن از بار سنگین گشتن و گردانده شدن در بازار خالی از آرامش و اطمینان جامعه که در آن نمی توانسته است خود باشد و رها باشد و مطمئن باشد و به آرامش برسد ، همان آرامشی که بر دامن مادر داشته است ، و تا پیش از این مکاشفه ، با آمدن به خانه آن را احساس می کرده است ، طعم آن در خونش جاری می شده است ، و می خواسته است آن را به جا بیاورد ، اما چنانکه گویی در بیابان رؤیایی فراموش شده دنبال چیزی می گشته است که احساسش در او مانده است ، اما نشانی از آن به یاد ندارد ، ناگزیر آن را نمی یافته است .

                        یک روز ناگهان در آمدن ، یا بازگشتن به خانه ، آن احساس در یک مکاشفه پیوندی را که از یک سو با کودکی تو و تجربه جزئی از «مادر» بودن و از سوی دیگر با توی کنونی و تجربه جزئی از «زن» بودن دارد، به تو نشان داده است ، و تو میان خاطره آن آرامش و اطمینان گمشده و حضور این آرامش و اطمینان جانشین ، همسانی ای دیده ای و حالا چهره مادر و چهره زن در پیش نگاه ذهن تو ، دمی در کنار هم و دمی منطبق برهم ، پدیدار شده است ، و تو دریافته ای که آن آرامش و اطمیان همطعم است ، اما از دو چشمه می آید .

                        آنوقت تو بدون آنکه از مکاشفه خود بیرون بیایی ، جای خود را به زن داده ای و دیده ای که او «در سایه مانده» است . شاید او در همه جامعه ها در سایه مانده باشد . فقط بعضی از این سایه ها به اندازه ای سنگین است که زن با بیرحمی کور آن همواره در حالی نزدیک به خفه شدن می ماند . تو می بینی که می توانی جزئی از زن باشی و به آرامش و اطمینان برسی ، اما زن که زمانی جزئی از مادر بوده است ، نمی تواند جزئی از مرد باشد ، زیرا که چند هزار سال پیش مرد فکر کرد که شاید زن در جزئی از مرد بودن ، می تواند فقط دنده ای از     مرد باشد . فکر کرد که پناه مرد برای زن مالکیت زن است ، اما تو که در ذهنت سفر دراز زن از راههای پیچاپیچ جامعه های انسانی را می توانی در نظر بیاوری ، موجودیت مستقل او را به او بازمی دهی ، و غمناکی که نمی توانی پناه مادرانه زن باشی ، چون می دانی که او فقط در «تو» یی که او در رحم خود پرورانده باشد ، می تواند به آن آرامش و اطمینان برسد . تو به خانه می آیی ، خسته ، و او که «زن ‏ مادر» توست ، به تو پناه می دهد ، اما خودش تا پرورده رحمش را نیابد ، با روح چروکیده اش ،  با عروسکش ، در کنار کودکی اش می نشیند ،   بی آنکه در این انتظار خیالش راحت باشد ، زیرا که همیشه حسی به او می گوید که شایدغذایش بسوزد .

                        اندوه ناگفته اما در انسان شعر نهفته تو از این است که چون به خانه می آیی ، او در کنار عروسک کودکی اش برای تو جایی پیدا می کند و به تو پناه می دهد ، اما تو فقط وقتی می توانی به او آرامش و اطمینان بدهی که «مرد ‏ فرزند» ش باشی . و آنچه انسان این شعر تو در برابر آن ساکت مانده است ، این واقعیت طبیعی است که آنچه مرد در زن می جوید ، عیناَ همان نیست که زن در مرد می جوید ، زیرا که مرد خود را در زن کامل می یابد و زن خود را در فرزند ، و بنا بر این انسان زن و انسان مرد در تنهایی می مانند ، و فقط آنهایی که از این واقعیت طبیعی آگاهند ، می توانند در تنهایی انسانی خود غمگسار یکدیگر باشند .

                        شعر «به خانه می آیم» تو وزن عروضی ندارد ، اما از وزن یا آهنگ طبیعی کلام فارسی ، نه به کمال ، اما نزدیک به کمال ، برخوردار است . مثلاَ اگر این بند را :

                                به خانه می آیم

                                                خسته

                                در می گشایی و

                                شکوفه و لبخند می روید . . .

چنین بنویسی :

                                به خانه می آیم ،

                                                خسته ،

                                و تو در می گشایی ،

                                و شکوفه و لبخند می روید . . .

موسیقی طبیعی کلام به کمال نزدیک تر می شود . و آنجا که می گویی «کنارت می نشینم / با نیمی از سنگ و رعد / ونیمی از باران وآفتاب» ، آیا می خواهی بگویی « در کنارت می نشینم / نیمیم از سنگ و رعد / و نیمی از باران و آفتاب» ؟

                        انسان این شعر تو بی آنکه در یک جا بگوید «زن ‏ مادر»  و در جای دیگر « مرد ‏ فرزند» ، این هر دو را بی کلام در شعر بیان کرده است . آیا گفتن آنچه بی کلام از زبان روح شعر شنیده می شود ، ضرورتی دارد ؟ و این اشاره را هم بکنم که «کودک به دنیا نیامده ی بر صلیبت ، مریم » ، ایهامی آورده است که گمان نمی کنم که تو آن را   می خواسته بوده ای . این تصویر اسطوره ای تصویرهایی بیش از نیاز این شعر با خود می آورد که بعضی از آنها با جمع تصویرهای آشنا در مجلس شعربیگانه اند . اسطوره «آدم» و «حوا» در شعر تو از عنصرهای اصلی است ، اما با«صلیب» و «مریم» تصویرهایی همراه است که به جای خود پر معنی و زیباست ، اما در خط معنای شعر تو نه . شاید هم که من گرفتار همان ایهام این دو تصویر در شعر تو مانده باشم .

                                توفیق یارت باد

                                محمود کیانوش

                                لندن ، 12 ژانویه 2006   

  

 

مهدی خطیبی یکشنبه دوم بهمن 1384  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
غزل نامه : دلم انارک خونین...
نقدی از شوان کاوه بر شعر خانگی 4
ای سی و سه سالگی ! سلام
خبری از خبرگزاری کتاب (ایبنا)
محمّد ذکایی – آخرین شعلۀ پرفروغ غزل نئوکلاسیک – به ایران آمد
مادر
بوتيماري كه نمي‌خواست اشك بريزد
رضا سید حسینی رفت
کتاب «بوتیمار بی اشک » منتشر شد
خبری از خبرگزاری کتاب ( ایبنا )
درباره وب
درساعت23 روز دهم مهر ماه سال یک هزار و سی صد و پنجاه و پنج شمسی در تهران دیده گشودم – اگر چه پروزم از نیماست- و اولین چیزی که گفتم «اون نه»بود.دانش آموخته حقوق قضایی هستم .تا کنون هفت کتاب تالیفی و چهل و شش کتاب به ویراسته و مقدمه ی من منتشر شده است .گذشته از آن که شاعر و منتقد هستم در زمینه ویرایش و تصحیح متون نیز فعالیت دارم . کتابدارم و گذشته از این شغل، مشاور و ویراستار انتشارات آفرینش نیز هستم.نمونه وار کتاب هایی که از من چاپ شده است عبارتند از:
1.ترانه های آدم و حوا ،دفتر اول ،انتشارات روزگار،چاپ اول ،1378
2.آیینه دار آب(نقد ،بررسی و گزیده آثار شیون فومنی)انتشارات روزگار،چاپ اول ،1379
3.شعر متعهد ایران (چهره های شعر سلاح)بررسی شعر سال های 1347تا1357،دفتر اول:جعفر کوش آبادی ،انتشارات آفرینش،چاپ اول 1383
4.ترانه های آدم و حوا ، دفتر دوم، انتشارات آفرینش،چاپ اول ،1384
5.ماه ماهی (قصه شعر)تصویرگر لیلی درخشانی،انتشارات زیتون 1384
6.بوتیمار بی اشک (قصه - شعر )، همراه با یک پیشنهاد: قصه - شعر به مثابه یک قالب ، همراه با نقدی از محمود کیانوش ، تصویرگر ساناز فلاحتی ، انتشارات آفرینش
.............
زیر چاپ:
1.نسل ستاره در شب توفان(شعر و زندگی نعمت میرزازاده م.آزرم)انتشارات ثالث
2.شناختنامه محمود کیانوش،انتشارات آفرینش
3.بوتیمار بی اشک(قصه شعر)همراه با نقدی از محمود کیانوش و طرح هایی از سرکارخانم فلاحتی،انتشارت آفرینش1388
...........
آماده چاپ:
1.پیشگامان غزل امروز ایران ؛ دفتر نخست:محمد ذکایی (هومن)،حکایت غم بیزاریان
........

شماره تلفن جهت تماس با من:
09126894681


آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان
نوشته های پیشین مهدی خطیبی
تازه های ادبی
اسماعیل خویی
شهره یوسفی
محمود کیانوش/حلقه نیلوفری2
داوود ملک زاده
رضا مقصدی
دفتر هنر/بیژن اسدی پور
عبدالرضا شهبازی
بابک/یاس و داس
آتی بان
چشمان بیدار - مهستی شاهرخی
نشريه تلاش
isna
مجله آرش/پرویز قلیچ خانی
خزانه کتاب های صوتی به زبان فارسی
شمس لنگرودی
دکتر حسن اکبری بیرق
سخن بزرگان
بازنگار
دینگ دانگ
وب سایت مهدی خطیبی
سحرگاهان/محمد جلالی چیمه(م. سحر)
احمد افرادی/دنیا خانه من است/حلقه نیلوفری3
سایت دکتر آرامش دوستدار
گویانیوز
بشکن
عصر نو
کتابخانه مجازی ایران
سایت پیشوا
انتشارات ثالث
دیوان شاعران
دکتر جلیل دوستخواه/ایران شناخت
خبرگزاری کتاب/ایبنا
بلاگ نیوز
دوره
فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
قالب وبلاگ

بخش ویژه





Powered by WebGozar


صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.parstheme.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ